كرانه گمنام

تاریخ ، فرهنگ ، ادبیات ، آداب و رسوم و موسیقی قوم لر و مردمان کهگیلویه و بویراحمد

قوم لر سرافراز ، ایستاده در تاریخ ( ۱ ):
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

      سوختیم با آتش ناخویش و خویش                 باز چون ققنوس روییدیم ز خویش

هویت مقوله ای تاریخی و اجتماعی است که در بستر زمان شکل می گیرد.با شناخت و بررسی تاریخ گذشته

و اجتماع کنونی و زندگی و شرایط زمان حال است که ما می توانیم نیازهای آینده و مسیر فردایمان را بهتر

شناخته ، در مسیر آن گام نهیم.طی قرون اخیر از تاریخ معاصر ایران زمین و به ویژه تاریخ چند دهه اخیر دوری

اقوام ایرانی و نسل های جدید فرزندان ایران از هویت و ریشه های واقعی اشان ملموس تر است و گویی در

بستری معین و طرح ریزی شده هویت زدایی صورت می گیرد و بحران بزرگ آینده ایران و اقوام ایرانی را رقم

می زند.افتخار به داشته ها و عناصر تشکیل دهنده هویت و شخصیت اجتماعی و فرهنگی ایرانی و اقوام

ایرانی،واپسگرایی خوانده می شود و تمایل به استقرار الگوهای غیر ایرانی و غیر قومیمان نماد مدنیت و خرد-

ورزی قلمداد می گردد.

در این میان شرایط و اوضاع قوم بزرگ لر به عنوان یکی از اصیل ترین و ریشه دارترین اقوام ایرانی که قدمت

هستی و چیستی آن به هزاره ها می رسد بحرانی تر است !

قومی بزرگ که آوازه رشادت های دلاورمردان و شیرزنان آن در پاسداری از فرهنگ رخشای ملی ، دفاع از وجب

به وجب خاک میهن در برابر هر عنصر ضد ایرانی ، آداب و فرهنگ همه انسانی ، معرفت و شرافت آن نه تنها در

تاریخ طنین انداز است بلکه تبلور عینی آن در هر برهه از زمان و مکان ملموس و در دسترس است.

قومی که علی رغم رشادتها ، دلاوریها ، با فرهنگی و ریشه داری و نیز سخت کوشی ، به درازای صدها سال

تاریخ معاصر ایران همواره مورد غضب و یا در شرایط بهتر بی توجهی و بی اعتنایی هیاتهای حاکمه بوده است.

قومی زاگرس نشین که وجب به وجب خاک خاستگاهش گنج است. سرشار از ثروت های طبیعی خدادادی ،

طبیعت بکر زیبا و پر داشته است.سرزمینی به وسعت از لرستان با فرهنگ تا خوزستان خونگرم ، ایلام قهرمان

،چهارمحال و بختیاری گرد نشین تا کهگیلویه و بویراحمد دلاور است.مردمانی با فرهنگ ،دلیر،اصیل ،شریف و

سخت کوش که همواره مورد بی مهری و ستم دستگاههای حاکمه بوده اند و ...

هنز از یاد و ذهن فرزند قوم لر ستم بی حد و حصر خاندان نانجیب و بی هویت قاجار و ستم بر تنها حاکمیت قوم

بزرگ لر زدوده نشده ، هنوز ستم پهلوی در هویت زدایی قوم لر و از بین بردن نوع تشکل اجتماعی و قومی و

نمود فرهنگی و اجتماعی قوم لر و ترکیب قومی و هویت عشایری آن فراموش نشده است.

و اما بودند دلاور مردان و شیرزنانی که با احساس مسئولیت در پیشگاه قوم و ملت و هویت خویش مردانه

آهنگ نبرد کردند و در مقابل نظامات زورگو و هویت زدا ایستادند.

آری، فرزندان قوم لر سرفراز ایستاده اند در تاریخ! از آریوبرزن و رزم بی امان آن بزرگ سردار ایرانی و لر در برابر

یورش ناجوانمردانه اسکندر گرفته تا وکیل الرعایای زند ، والی لرستان تا علی قلی خان سردار اسعد بختیاری

و نقش حساس و ممتاز او در حاکمیت مشروطیت و رهایی از استبداد محمدعلیشاهی و بزرگ مردانی چون

عبدالله خان ضرغام پور ،ایل خان بزرگ بویراحمدی و قبادخان سی سختی و بسیار دیگر فرزندان قوم لر که

همواره از فرهنگ و هویت این قوم بزرگ پاسداری کرده و می کنند.

واما هویت زدایی همچنان ادامه دارد ! هنوز می کوشند تا ما را از ریشه هایمان جدا کنند.فردی یاغی و جانی

و راهزن که صد البته مورد عنایت و توجه خاص دستگاه حاکمیت است را اسطوره معرفی می کنند، از پیکر نا -

میمونش مجسمه می سازند، به نام بی وجودش وبسایت و وبلاگ راه می اندازند و اما هنوز بردن نام نامی

مردان پرافتخار ، پر هراس است!

درود بر شما و روان های پاکتان ، ای اسطوره های قوم بزرگ لر که هنوز از نام نامیتان در هراسند!!!

 


 

در نوشتارهای بعدی به معرفی و بازشناسی اسطوره های قوم بزرگ لر از زمان های دور تا به امروز پرداخته

خواهد شد.﴿ مثل دار بلی سفت و محکم ). 


 
comment نظرات ()

 
حدیث مکرر !
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

                             

آنچه در ادامه خواهید خواند حکایتی ﴿داستانی﴾ است خیالی در باره واقعی ترین حقیقت هستی و رمز آلود   -

ترین سر هستی یعنی عشق . در این داستان من عاشق و شوریده حال و شیدا و مسرور عشق پا به وادی

اسرارآمیز عشق نهاده و در طی طریق به سوی نور با بزرگان شوریده حال از دوران گذشته تا به امروز همراه و

هم کلام می شوم.این داستان طولانی و بلند است که در این نوشتار بخش اول آن را به صورت مختصر شده به

حضور شما عزیزان تقدیم میکنم.

 


 

                                                         حدیث مکرر

زمزمه کنان، شادان و جنبان در حالی که سر از پای نمی شناختم مسیر دبیرستان تا منزل را طی می کردم.

غروبی بود بس دل انگیز. نم نم بارانی می بارید و قطرات رقصانش وجودم را به شور و رقص وامی داشت . به

خانه که رسیدم ، کسی در منزل نبود، به اتاقم رفتم،پنجره را گشودم.قطرات باران صورتم را نوازشی عاشقانه

می دادند.صندلی را کنار پنجره قرار دادم . نشستم و آنچه را برایم پیش آمده بود در ذهنم مرور می کردم.

چهار ماه از نخستین روزی که دیده بودمش می گذشت.چهار ماه گذشته بود از آنروز که دیدمش و نگاهم به -

نگاهش گره خورد تا وجودم را به وجد آورد ،موجودیتم را کامل کند،روحم را به پرواز در آورد و عشق را در شریان-

هایم به خونم پیوند بزند و ذره ذره وجودم را سرشار از محبت و عشق کند و لبریز از شور زندگی.

در تمام این مدت من عاشق بودم و او معشوقم.بدون آنکه بتوانم ! به او بگویم که با تمام وجودم،دوستت دارم.

می دیدمش ، به دنبالش می رفتم ،تمام حرکاتش را زیر نظر داشتم.هرگاه می دیدم با کسی است یا با دیگری

سخن می گوید،حسی در وجودم گر می گرفت،تعصب می کردم ، غصه می خوردم و آنگاه حسی دیگر از آن

حکایت ها می ساخت! یکی مثبت ، دگر منفی.

بخاطر او دوست می داشتم و به عشق او شاید دشمنی می کردم! تحسینش می کردم.دعایش می کردم .

در ذهنم لحظه های پرشکوه شاید با هم بودن را هنرمندانه می ساختم ، ماهرانه تر از هر سازنده ای!

حکایات طولانی بر من رفت تا امروز که بالاخره دانستم که او نیز مرا دوست می دارد، که او می دانسته که من

دوستش داشته و می دارم. دانستم که از همان ابتدا چشمان خمارم راز مرا برملا کرده بودند.آری امروز گاه

آن پیش آمد که بدانم عشقمان دوسویه است.من عاشق و او معشوق و  وفایمان سند عشق و بقای این -

عشق آرزویمان.به آنچه در این چهار ماه بر من و ما گذشته بود فکر می کردم . سرشار از شور زندگی در وجودم

جنبش بزرگی را احساس می کردم . دوست داشتم فریادکنم که:

مژده دهید،مژده دهید یار پسندید مرا !             و همگان را با خبر کنم.

در مرور همین افکار و در کنار پنجره باز و نوازش قطرات باران که گویی عاشق بودند! چشمانم سنگینی می کرد

و پلکهایم با سنگینی خود را بروی دیدگان ترم از ترنم عشق ، می انداختند. راستی این چه شوری است؟!

چه حسی است؟! چیست که مرا به او و او را به من و ما را به زمان و زمان را به بقا و بقا را به آمالمان پیوند -

میزد ؟! پرسش و پرسش و پرسش و... باز هم پرسش!  کم کم پلکهایم به حسادت پرده بر چشمانم زدند .

سنگین شدند و من گویا  ...

خود را یافتم تا در سرزمین عشق به دنبال پاسخ ها می گردم!!! عجب که آنجا هم غروب بود ! که آنجا هم باران

بود ! چقدر فرح انگیز و دلخواه و عاشقانه !!!

کمی آنسو تر چراغانی بود . از هول تاریکی و تنهایی بدان سوی که نور بود روان شدم . نزدیک می نمود اما هر

چه ره می سپردم باز هم آنطرف تر می نمود! ناگاه در طی طریق به پیری فرزانه برخوردم.به رسم ادب درود ش

گفتم. با او ره سپردم. پیر خیره بدان سوی که نور بود طی طریق می کرد و دوردست ها را می نگریست.

گفتمش: استاد آشنا می نمایی ، کیستی؟   فرمود:

کجا بودم ، کجا  رفتم ، کجا ام من  نمی دانم                   به  تاریکی  در افتادم  ره  روشن  نمی دانم

ندارم من در این حیرت به شرح حال خود حاجت              که او داند که من چونم اگرچه من نمی دانم

چو من گمگشته ام ازخود چه جویم باز جان و تن            که گنج جان نمی بینم، طلسم تن نمی دانم

چگونه  دم  توانم  زد در  این  دریای   بی پایان                که  درد  عاشقان  آنجا بجز  شیون  نمی دانم

از ناله های جانسوز این مسافر عشق گم شده دانستم که او شیخ عطار نیشابوری است.به او گفتم استاد:

آن نورها که در دوردست نزدیک پیداست ، چیست ؟ کجاست ؟! جناب عطار نیشابوری فرمودند:

خاک بر فرقم اگر یک ذره دارم آگهی                   تا کجاست آنجا که من سرگشته دل آنجا شدم!

سخن بسیار داشتم و پرسش فراوان . مجال را غنیمت شمردم و خواستم تا باز سخن گویم و پرسش کنم که

فرمود:     می مپرس از من سخن ، زیرا که چون پروانه ای                در فروغ شمع روی دوست ناپروا شدم.

خموش گشتم و همراه عطار در آن بادیه سرگردانی و حیرت گام برمی داشتم. بسوی نور و شاید نورها !!!

کمی جلوتر دیگری هم به ما پیوست . شیخی بود به منظر زیبا روی و به دانش فرزانه عصرها می نمود. وی

و عطار هم را می شناختند. درود گفتند و یکدگر را در آغوش کشیدند و از منزل ها سخن ! از آن سبب که عطار

وی را مونس العشاق خطاب کرد به فراست دانستم که شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی است.بسیار

مسرور گردیدم که در خدمت بزرگان ادب و عرفان و پویندگان دانش و رهروان طریق عشق و عرفان بودم.این نیز

خود از برکات عشق است که اول بدین بادیه ناخواسته آمدم،در دوردست نورها دیدم و اینک در انجمن بزرگان !

شیخ اشراق را گفتم :درود بر سرور عاشقان و سرآمد عارفان و بزرگ فیلسوفان. ای شیخ من تازه وارد این  -

بادیه ام و شما ساکنان آن . من مسافرم و شما میزبان. من تهیدست از عشق و عرفان و بی توشه از دانشم.

مرا از عشق گوی و عقل که سخت بدان دانش محتاجم!   شیخ لختی بیندیشید و آنگاه فرمود:   ای پسر !

ما همه مسافریم.همگان ساکنان این بادیه ایم.از اول که بود آدم و تا به آخر ! و اما حدیث عقل و عشق:

﴿بدان که اول چیزی که حق سبحانه و تعالی بیافرید گوهری بود تابناک،او را عقل نام کرد و این گوهر را سه

صفت بخشید: یکی شناخت حق و یکی شناخت خود و یکی شناخت آنکه نبود سپس ببود ! از آن صفت نخست

حسن پدید آمد که آنرا نیکویی خوانند و از دومین صفت عشق پدید آمد که آن را مهر خوانند و از آن سوم صفت

حزن پدید آمد که آنرا اندوه خوانند.﴾. شیخ بسیار سخن فرمود و من فراوان آموختم.وعده از شیخ ستاندم که

در ره از حکایت درخت عشقه و کیفیت عاشقی مرا فایده رساند! و در این حال هرسه به نورها نزدیکتر میشدیم

کمی بعد ماندیم تا لختی خستگی فرونهیم و باز طی طریق کنیم.نم نم باران در آن غروب دل انگیز ، همرهی

یاران و استادان هنر عشق ورزیدن و شور و شرار وصف ناپذیر من در دانستن چیستی جنبش درونم و بادیه ای

که تنها راهش به سوی نورها بود !!!  در این حال دو شوریده حال دیگر که بسوی نور ره میسپردند به ما پیوستند

درودها گفته آمد. آن دو شوریده سرمست می عشق را در تعارفات با شیخ اشراق و عطار شناختم!یکی مولانا

جلال الدین بلخی بود که جوانتر می نمود و آن دگر حضرت شمس بود که البته عاشق تر !

تا آمدم سخنی گویم ،حضرت شمس نگاهی به من انداخت و فرمود: گمان که از ترجمان نسل خط سوم باشی

؟!!! گفتم : آری و لیک تا خواندم و دانستم خط سوم را که تو استاد به یادگار نزدمان نهادی ! در یافتم که در

وجودم غوغاست و پای در این بادیه نهادم!   مولانا با کسب رخصت از محضر حضرتش با نگاهی توامان ! فرمود:

﴿ آدمی در این عالم برای کاری آمده است و مقصود آن است. ای جوان ! همه را دوست دار تا همیشه در گل و

گلستان باشی و جهد کن تا محب باشی و عاشق باش که هرکه محبوب است خوب است.﴾

گفتم ای استاد در پی پاسخ پرسشی چندم. یاری و رهنمایی کن که جویایم و طالب!    فرمود:

﴿تا نیابی نجویی و بدان که ترک خدمت منافی محبت نیست که محبت در ترازو نگنجد. اگر در طلب حقی، لرزه و

عشق می بایدت. از کسی بخت بخواه که او صاحب بخت است.﴾.

گفتم: بسیار یافتم جمال حق را در آیینه عشق. نمی دانم به کدامین زنگار است که نمی یابم؟!!!   فرمود:...

                                                                                  ﴿ پایان قسمت نخست....﴾

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
شرحی فراوان و بدون عنوان از کرانه گمنام
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

                                                     شرح فراوان بدون عنوان !

چندی پیش جناب هیودی مدیر وبلاگ مندیر بهارون در نوشتاری تحت عنوان ﴿ چه واویده ... ندونم!!! ﴾ گلایه ای

چند از وضعیت وبلاگ ها و به ویژه لربلاگها را مطرح نمودند و پیرو آن اینجانب و نیز دوست گرامی جناب خدایی

مدیر سایت لریاتی نظرات خود را در این باب مطرح نمودیم. قول داده بودم راجع به اینکه چرا وبلاگ نویسان و به

ویژه لربلاگی ها ﴿البته برخی﴾ سرخورده شده و غیر فعال شده و یا وبلاگ ها را حذف نموده اند،مطلبی که با

بررسی های انجام شده بدان دست یافته ام ، بنویسم. از آنجا که اغلب دوستان از کم توجهی ها و ترافیک

کم حجم وبلاگ ها شاکی هستند و نیز از آنجا که مشکلات خاص وبلاگ نویسان در زندگی که گاها موجب کم

شدن فعالیت آنها و یا حذف وبلاگها می گردد خارج از حوزه دسترسی ما و مربوط به شرایط خاص و فردی هر

شخص می باشد و نیز علم نسبی هر کدام از ما نسبت به مشکلات ، بر آن شدم تا راههایی جهت افزایش

بازدید ها و ترافیک وبلاگ ها و نیز بهبود محتوایی آنها و فعال و پویا شدن وبلاگ هایمان حضور دوستان گرامی

پیشنهاد نمایم.﴿ البته به جهت یادآوری!﴾.

تلاش ها و نوشتارهای هر کدام از ما زمانی ارزش بیشتری می یابد و موجبات خرسندی و پویایی ما را به

وجود می آورد که آنچه ارائه می دهیم و می نویسیم مورد توجه دیگران قرار گیرد و از آن بهره ها ببرند.اما

چه کنیم تا دیگران بیشتر با ما آشنا شوند، به وبلاگ و یا وبسایت ما سربزنند،بازدید کننده دائمی وبلاگ های

ما باشند و ما را از نظرات و پیشنهادات و انتقادات خود بهره مند نمایند؟

۱- تعامل اجتمایی: اگر می خواهیم دیگران انتظارات ما را برآورده نمایند ما نیز باید به خواست و انتظارات آنان

توجه کنیم و در برآوردن آنها بکوشیم.باید ما نیز به وبلاگ ها و وبسایت های دیگر سر بزنیم ، نظرات نویسنده یا

نویسندگان آن را بخوانیم و نظر و انتقاد یا پیشنهادات خود را مطرح نماییم و به موفقیت و بهبود شرایط آنان

کمک کنیم.آنان نیز همین گونه با ما برخورد خواهند کرد و این تعامل و رابطه متقابل و نزدیکی را سبب می شود

دقت کنیم که حتما نظرات و پیشنهادات و انتقادات سازنده خود را مطرح کنیم.

نباید انتظار داشته باشیم که همیشه فقط دیگران به ما سربزنند و خواننده مطالب ما باشند و نظر بدهند .

اگر کسی به ما سربزند و نظر دهد و مطالب ما را بخواند و ما بی تفاوت برخورد کنیم و پیگیر این رابطه نشویم

دیگر سراغ ما نخواهند آمد! دقت کنید که یک نفر بازدید کننده می تواند دهها و یا صدها بازدید کننده را بسوی ما

بفرستد !!!!

۲- محتوای وبلاگ یا وبسایت: بایست معطوف به اهدافمان از راه اندازی وبلاگ یا وبسایتمان باشیم.سعی

کنیم مطالب جدید ، پربار و مفید ارائه نماییم.مطالبی که می نویسیم نتیجه مطالعه و جستجو ، بکر و تازه

باشند.و در دسته بندی مطالب به گونه ای عمل کنیم که بازدید کننده و مخاطبمان به سهولت و راحتی به آنچه

دنبال آن است دست یابد. کمتر کپی کنیم و در صورت استفاده از نوشته های دیگران با ذکر منبع و لینک آن

با مخاطبانمان روراست باشیم و به حقوق دیگران احترام بگذاریم.

چیز هایی بنویسیم که مخاطبان از آن بهره ببرند و اندکی بر علم ، اطلاعات و دانسته های آنان افزوده شود.

۳- تبلیغ متقابل: اگر ما در وبلاگمان ویا در ضمن نوشتارهایمان از دوستان و وبلاگ های دیگر و مدیران آنها و

نوشته ها و مطالبشان یادی کنیم و به گونه ای برای آنان تبلیغ کنیم ، آنان نیز برای ما تبلیغ خواهند کرد . این

فقط به صورت دوسویه و تعاملی منطقی بوده و کاربردی است.برای نمونه سایت لریاتی به مدیریت جناب

خدایی به این مهم به گونه ای هنرمندانه پرداخته است.

۴- ارائه خدمات رایگان: ما می توانیم در وبلاگها یا وبسایتهایمان خدماتی چون خبرنامه، دانلود نرم افزار و یا  -

دانلود موسیقی، کتابهای الکترونیک،مقالات آموزشی و یا تخصصی،گالری های عکس و تصاویر و... را به صورت

رایگان به بازدید کنندگان ارائه دهیم.برای نمونه سایت گچساران ۱۸  طراحی رایگان لوگو ،وبلاگ گچساران بلاگ

عشق دانلود موسیقی و آهنگهای روز ، سایت لریاتی دانلود فونت های لری و نسخه کاربردی خط لری و نیز

نسخه ترجمه لری قرآن کریم ، وبلاگ فرزند عشایر﴿مبارزین﴾ مجموعه مقالات اجتمایی و سیاسی و تاریخی،

وبلاگ خودم کرانه گمنام دانلود آهنگهای لری و امکانات دانلود نرم افزارهای مفید و ....را به بازدید کنندگان و

مخاطبان ارائه داده اند.

۵- خواندن نوشتارهای دیگران: با استفاده از نرم افزارهای RSS خوان می توانیم در حالت آفلاین از آخرین

مطالب وبلاگها و یا وبسایتها آگاه شویم و آنها را بخوانیم و سپس نظر دهیم و پیام های خود را بفرستیم.

در وبلاگم در بخش دانلود نرم افزار نمونه ای از این نرم افزار را که بسیار راحت ،کم حجم و قوی است جهت

دانلود و استفاده قرار داده ام که توصیه می کنم چون کار با آن بسیار ساده است و حجم کم آن دانلودش را

راحت و سریع کرده از آن استفاده کنید.این نرم افزار از بهترین RSS  و Feed  خوان های موجود می باشد.

برای نوشتن مطالب در حالت آفلاین نیز نرم افزار ادیتور فارسی کیمیا را پیشنهاد می کنم. امکانات فراوان

دارد و کار با آن بسیار ساده است.حجم کمی دارد و می توانید در حالت آفلاین بنویسید و ذخیره کنید و هر

گاه آنلاین شدید آن نوشتارها را در وبلاگتان در بخش ارسال پست جدید کپی کنید.با تمام سیستم های وبلاگ

فارسی کا کرده و هماهنگ است. این نرم افزار را جهت دانلود در بخش دانلود نرم افزار وبلاگم قرار داده ام.

6- تبادل دانش و تجربیات: برخی دوستان وبلاگ نویس به دلایلی از جمله تازه کار بودن با برخی ابزار، امکانات،

فرصت ها  و برنامه ها ویا .... آشنایی ندارند و یا کمتر میدانند. اگر ما تجربیات و آخرین اطلاعات خود را در

اختیار آنان قرار دهیم و باعث بهبود کار و وبلاگ آنان شویم ، حرکت متقابل آنان باعث بهبود ، توسعه و موفقیت

ما و نیز افزایش بازدید کنندگان خواهد شد.

7-تشریک مساعی : به دیگران در بهبود محتوا و نیز شرایط فنی فعالیت و وبلاگشان یاری رسانیم و با پیشنهاد،

اظهار نظر و انتقاد و شراکت در پروژه های گوناگون موجبات بهبود،توسعه ، معرفی و موفقیت متقابل را فراهم

نماییم.

8-آموزش جامعه :  هستند کسانی که امکانات لازم را در اختیار دارند و ساعت ها به وبگردی وقت میگذرانند

و یا چت می کنند و خلاصه همه کار روی خط وب انجام می دهند که بعضا یا با وبلاگ و وبلاگ نویسی آشنایی

ندارند و یا بی توجه و بی میل هستند. آموزش، تبلیغ ، راهنمایی و ایجاد مشارکت در آنان وظیفه ای است که

ما وبلاگ نویسان باید در جامعه در حد وسع و امکاناتمان این مهم را بر عهده بگیریم. آنان مخاطبان و بازدید -

کنندگان ما خواهند بود .

9- توسعه و بهبود: با مطالعه ، مشورت ، آموختن و برنامه ریزی سعی نماییم تا همواره چه به لحاظ کیفی و چه

کمی ، چه تخصصی و یا عمومی ، قالب وبلاگ و امکانات آن ، نوشتارها و مطالب و ... را بهبود بخشیده و نیز

توسعه دهیم.

10- بهبود و تخصص وب: پاره ای مطالب گوناگون دیگر نیز هستند که در ازدیاد آمار بازدید کنندگان و ترافیک وبلاگ

ویا وبسایت ما و نیز فرآیند بهبود و توسعه مؤثرند و مربوط به حوزه تخصصی وب می باشند ، مانند بهبود شرایط

و موقعیت در موتورهای جستجوگر، استفاده از ابزارهای وبلاگی ، دامین و استفاده از فضای هاست ، طراحی

قالب وبلاگ ، روش های بهبود SEO و .... که در نوشتارهای بعدی به آموزش برخی نکات لازم و مفید در این

خصوص و به ویژه بهبود وضعیت در موتورهای جستجوگر خواهم پرداخت.

امیدوارم تا اینجا ، مطالب بالا مفید واقع شده باشند. به امید خداوند در نوشتارهای بعدی پیشنهادات دیگری

جهت بهبود وضعیت وبلاگ ها و توسعه آنان و نیز افزایش بازدید ها و مخاطبان ارائه خواهم کرد.

در پایان به عنوان نکته مهم از همه دوستان می خواهم  که روابط متقابل دوسویه و تعامل اجتماعی را در

ارتباطات به عنوان رمز موفقیت مورد توجه قرار داده و به کار بندند.


 
comment نظرات ()

 
به یعقوب یادعلی و دارودسته اش
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

ندارم شکوه ای از عشق،در دل آتشی دارم

 

                                                                 که من از پرتو این آتش است ار تابشی دارم.

 

هر  چه من ز اظهار  راز  دل تحاشی  میکنم

 

بهر احساسات خود مشکل تراشی میکنم

 

باز  چشمم  بیشتر  آتشفشانی می کند.....

 

قلم خودکار ۷۰۰ ریال،کاغذ A4 برگی ۶۰ ریال،کامپیوتر از دم قسط و اینترنت هم ساعتی ۱۵۰۰ ریال. واقعا که

 

هزینه روشنفکر قلمداد شدن و طاووس علیین شدن چقدر ارزان است.

 

یک نفر و یا چهارنفر به فراخور حال سفارش دهنده در آنی دهها وبلاگ ثبت می کنند،مافیایی تشکیل می دهند

 

،چند روزی روشنفکر بازی و اهل قلم بودن را تجربه می کنندو سپس میمیرند.می میرند ،چون نه در دلها یادی

 

،نه در یادها جایی و نه به جای ها راهی ندارند. می نویسند عصر ارتباطات و دهکده جهانی است پس بیایید:

 

﴿ یادعلی را به یاد داشته باشیم﴾. نه می دانند دهکده جهانی چیست و کدام است ! و نه عصر ارتباطات ومولفه-

 

های آن و چهارچوب های فرهنگی و فکری آن را می شناسند! علمشان شنیداری است و حافظه شان  نیز

 

بارگذاری شده! بازار گرمی برپاشده! هر که قال مخالفت با سیستم حاکم را بلند کند،چه با اندیشه و پشتوانه

 

علمی و ایدئولوژیک و چه بصورت فله و دیمی می شود روشنفکر و آزادیخواه.

 

نه پایبند فرهنگ هستند و نه هویت ملی. برایشان فرقی نمی کند پاسارگاد را به آب ببندند ،لر را مضحکه کنند،

 

کرد را خرابکار بنامند ،دار ها برپا کنند ،مردان مرد را در دخمه ها و در بند کنند ، ایرانی را خالی از هویت کنند ویا

 

تاریخ سراسر افتخار ملت ایران زمین را سراسر رذالت و پلشتی  نشان دهند و نیاکانمان را به سخره بگیرند.

 

فقط می خواهند روشنفکر باشند و معروف شوند!

 

می گویند چون نوشت بر خلاف قانون بازداشت شد. اما مستدل به اسناد و مواد قانون نمی کنند و نمی گویند!

 

می گویند دیگر از این پس آزادی و مدنیت بر باد رفته! ﴿ای دل غافل و ای یاد بی یاد،از دیر خبری !﴾

 

مهم نیست چه نوشته؟! مهم نیست با احساسات یک قوم بزرگ و حیثیت مردمانی شریف ، نجیب ، اصیل و

 

سخت کوش بازی کرده است.﴿مهم خیمه شب بازی خودشان است !﴾

 

می گویند تصمیم احساسی گرفته اید! ..... نه ! احساساتمان به بازی گرفته شده است.به هویت پرافتخارما

 

توهین شده است.

 

میخانه  اگر  ساقی صاحب نظری  داشت                                میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت!

 

بهراسید از غیرت و خشم دلاور مردان و شیر زنان قوم لر !!!

لینک های مرتبط:

ادبیات .. توهین.. پشت پرده!! «یعقوب یادعلی» کیست و چه نوشته است؟

بازداشت نویسنده کتابهای توهین آمیز در مورد استان پس از 2 سال انتشار !

این چه امتحانی است که قرار است با هتک حیثیت از ما برگزار گردد

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
فرهنگ و ادبیات کهگیلویه و بویراحمد (۲) - شعر لری
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

                                      فرهنگ و ادبیات قوم لر  ۲  ﴿شعر لری﴾ .

در نوشتار پیشین به گویش لری مردمان استان کهگیلویه و بویراحمد پرداختیم .اینک در دنباله مبحث فرهنگ قوم

لر به جلوه های دیگری از فرهنگ و ادبیات قوم لر در کهگیلویه و بو یراحمد می پردازیم ، چون ادبیات و شعر ،

موسیقی و رقص محلی ، باورها و پندارها و ... و بدینگونه زوایای ناشناخته دیگری از هویت و موجودیت قوم لر

را تبیین نموده و با بسط مباحث نظری آن این قوم بزرگ و اصیل را که ریشه هایی به استواری دنا دارند را بیشتر

و بهتر از پیش میشناسیم و می شناسانیم.

شعر: اشعار لری این سامان دارای وزن و بدون قافیه بوده و به ندرت دارای ردیف هستند.روح میهن دوستی و

سلحشوری در قالب حماسی در سروده ها و ترانه ها موج می زند.اشعار این دیار به گونه انواع سروده های

آهنگین نماد و نمود ذوق و احساسات پاک مردمان این سرزمین و تبلور عشق ،احساسات ،آرا و نگرش ، سبک

زندگی ، باورها و پندارها وآداب و رسوم این قوم اصیل هستند.شعر لری شامل انواع سروده های آهنگین زیر

می باشد.﴿بلال بلال - داینی - سرو - شروه - گو کرو - یار یار - پی کلی یا سر کلی ﴾.

بلال بلال : سوخته و کباب شده معنا می دهد و در ادبیات کلاسیک این قالب شعری را تغزل گویند. در نوع

بویر احمدی این قالب شعری ﴿تفنگ﴾ سمبل و نماد می باشد. بلال بلال با حماسه آمیخته است و ترانه های

صرفا عاشقانه نیز در این قالب دیده می شود.در بلال بلال تکرار ﴿ بلال بلال ﴾ در پایان هر بیت  ارتباط شعری را

برقرار می کند.

داینی : این قالب شعری حالت حماسی داشته و شادمانه تر از بلال بلال است.داینی ها اشعار تک بیت اند

و بیشتر در عروسی ها توسط مردان و زنان خوانده می شوند.در این قالب شعری بیشترین ارتباط شعری با

جمله ﴿ هی گل ﴾ است .نیز بخش شور آخرین داینی ﴿ مستم مستم ﴾ نام دارد که در گویش محلی لری به

 آن  ﴿ مهسم مهسم ﴾ گفته می شود. در زیر نمونه هایی از این قالب شعری ذکر می گردد.

 گو لا کو  نا بالغه نه وقت حاله          ئی دو شو ندیدمش تی خوم دوساله .

چه خشه سوار وابی بری و مالش        بوس کنی گلوپلش زر چشم کالش .

پهلله سرخی شلال سر بر گ شونت        تا پنج تیر چاک نبره کس نی بسونه .

سرو : این قالب همان سرود می باشدکه در عروسی ها و پیروزی های جنگی با صدای زیر و کشیده توسط

زنان خوانه می شود.در این سرودهاز اشخاص مورد نظر بویژه عروس و داماد ویا اشخاص معروف نام برده

می شود. ﴿ وچویل تو بو مده مو و بو تو سیرم      موقع بودادنت مو گرمسیرم ﴾.

شروه : آوازی است حزن انگیز و سوز ناک که در زمان مرگ و یا کشته شدن و از دست دادن عزیزان توسط

زنان بر نعش مرده خوانده می شود ودر ضمن آن صفات و ویژگیهای فرد فوت شده با اندکی غلو بازگو میشود.

یار یار : ﴿ پی کلی یا سرکلی ﴾ : آواز و سرودی است حزن انگیز و حماسی و عاشقانه که حکایت از یأس و

نومیدی دارد وبیشتر در تنهایی وموقع غروب خورشید به توسط مردان و با صدای بم خوانده می شود. این

نوع سروده ملهم از مایه های آواز دشتی است.

علاوه بر آنچه در بالا بیان شد در این سامان ﴿شاهنامه خوانی ﴾ و نیز خواندن ﴿خسرو شیرین﴾ نظامی  نیز

مقبولیت دارند. شاهنامه را با آوازی حماسی ، اندوه بار وبا صدای کشیده در مجالس می خوانند.به کتاب

شاهنامه نام ﴿ هفت لشکر ﴾نیز اطلاق می شود.


 
comment نظرات ()