كرانه گمنام

تاریخ ، فرهنگ ، ادبیات ، آداب و رسوم و موسیقی قوم لر و مردمان کهگیلویه و بویراحمد

مکتوب اول ( کرانه گمنام ) :
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ۱۳۸٦
 

خدایا کی دگر این ناله ها فریاد میگردد
خدایا کی بشر آزاد از این بیداد میگردد
و نظمی نو بر این ویرانه ها بنیاد می گردد.
===================================

مکتوب نخست

اندر احوالات حکومت کریه رویان درشت گفتار و زشت کردار

دوهزار و پانصدو اندی سال پیش مردمانی با فرهنگ رخشای همه انسانی ، دلی روشن از نور یکتاپرستی

نوعدوستی ، با شرافتی بس گفتنی و رادمردی و غیرت مثال زدنی در نبرد با اهریمن زشت خوی پلیدی

در سرزمینی سرسبز و پربار و زیبا که از کران تا به کران عالم گسترده بود تحت حکومت پادشاهی پیامبر

صیرت ، زیباروی و شریف به نام کوروش بزرگ می زیستند. شهره در علم و دانش ، حکمت و فلسفه و مومن

به پروردگاریکتا و شرافت انسانی.

در آن روزگاران رسم برده داری افتخار همسایگان بی فرهنگ و دور از تمدن و وحشی آنان بود. وحشیان

دختران بی گناه زنده در گور می کردند و خداوند یکتای را در کعبه ای پر از اصنام سنگی می جستند.با خوی

شیطانی خود در حال پرستش شیاطین سنگ بر شیطان خیالی می زدند.داستان جن و پری می گفتند.

گوشت سوسمار می خوردند و شیر شتر.برادر می کشتند تا زن و مال او به غنیمت گیرند.بیماران خود با

چوب می کوفتند تا روح شیطان از قالبش به دور کنند و .....

در این احوال پادشاه سرزمین آسمانی و مردمان با فرهنگ پارس، نخستین منشور حقوق بشر حکم نمود

و مردمان در بند بسیار از بردگی وارهانید. به عدل و داد حکومت می کرد و علم و دانش می گستراند.

ناگاه چه شد که شمشیر برنده وحشیان بر منطق و دانش غلبه کرد و جهان راه کژی و ناراستی پیمودن

آغاز کرد؟! کتابها را در آتش سوزاندند و دارا و ندار را برادر خواندند تا بدین حیلت هم مال و زن برادرها ستانند

و هم غارت را از پدران به میراث برده شرافت دانند!!!!

وحشی گری آغاز شد. قتل و غارت و بی فرهنگی و ستم و زشتی و خیانت و ....!!!

گفتند : خدای گفته که جان و مال و ناموس غیر !!! مباح است بر برادران !!!!

و سرگذشت قلعه حیوانات به کرات در تاریخ تکرار شد.گروهی اندک فرزندان و مقربان خدا شدند و دیگران

پا گرفته از بنیاد نطفه ای زشت و بی ارزش.نمایندگان رسمی و چرتی و هرزه طلب خداوند بسیار شدند.

برادر خون برادر ریخت و فرزند مادر به بازار فروش بردگان برد تا شاید گوشه ای از بهشت یا دمی آسایش با

حوریان درشت چشم و یا چند متری از رودخانه های شیر و عسل موعود را در این معامله از خداوند بستاند.

به خدا دروغ ها بستند و نمایندگانی فراوان در رفت و آمد شدند تا شاید در این معامله سهمی بیش از

سایر فرشتگان مقرب نصیب آدمی شود و در این حال بود که هابیل غرق در خون شد تا نذر قابیلیان نزد خدا

پذیرفته شود.محک ارزش آدمی با تمام شرافت هایش ، شتر شد. و زن این مادر هستی و پاک ترین آفریدگار

شریف با شیطان برابر شد و نیم مرد ارزید.

خداوند در خانه ای حبس شد تا آدمیان هر سال یکبار بیایند و مانند موزه مردگان ببینندش و برای قربانی شدن

شرافت و فضیلت انسانی در پایش قربانی کنند.

سال ها و قرن ها بدین خاری گذشت و سوشیانسی و مصلحی یا حتی مسیحی نیامد تا شرافت بازستاند.

همچنان این سیه روزی برپاست و آدمی هر روز در جهالت خود با تمام همت تلاش می کند .بیایید دشمنان

خدا را شمع آجین کنیم و هر آنچه در کتابهایشان است به آتش زنیم و هم خودشان که از آتشند.

هر چه لازم بود خداوند در کتابهایش برایمان نگاشت .دیگران عبس است و جهههههههههل!!!!!!!!

هر روز فرزندان شیطان زاده شدند و پرورش یافتند و می یابند و از خون و شرف انسانی ارتزاق می کنند.

پیرانی چرتی و هرزه و با زیبارویان بنشسته و عصا زنان زر چون موش پنهان کرده هم از آتش اجاق منزلگاه

دیرین شیاطین جهل و نادانی به هر حیله و نیرنگ و فریب پاسداری می کنند.

آنان که مقربینند در درگاه از خاک تا افلاک می چرند و تجاوز می کنند و ستم می کنند و بر مال و ناموس

و شرف مردمان دست می یازند ، خون می ریزند و دسته جمعی گوشت بشر می خورند و جان بی مقدارش

میستانند.و آنان که لایق این مقام از سوی عرش کبریایی نیستند در آن حال که گرسنه مورد تجاوز و ستم

قرار می گیرند دست بر آسمانها با توکل و توسل روزگار به نکبت و فریب خود می گذرانند.!!!

جهان سراسر در تباهی شده. در شرق این حکایت و در میان و غرب هم چه خونها به ناحق می ریزند تا دگر

بار معبد سلیمان نبی بر پا کنند و هیکل بر جا. بازار کاهنان زهوار در رفته عهد جاهلیت گرم است.

و اما در این میان سرزمین باستانی پارس با آن شکوه پیشین دردناک تر حکایتی دارد.

هزاران سال پس از آن همه شرافت و زیبایی و انسانیت و عدل و نظم، کریه خویی درشت گفتار و زشت کردار

از نسل نامیمیون آهن و آتش با قدی کوتاه و ابروانی شکسته ، و منظری زشت که حکایت از ذات و درون

و تشنگی به خون در او دارد بر جان و مال و ناموس و هستی پارسیان با فرهنگ به همت دیوان بزرگ حاکم

گشته. نخواهد توانست چون خدای نمی خواهد که اگر او را به خود واگذارند تمام زنان عالم صیغه خواهد کرد

و جهان به آتش خواهد کشید. بسیار خون خواهد ریخت تا انتقام پلیدی ذات و منظر خود و آبایش از جهانیان

بستاند. پس از سالیان نمونه ای تکامل یافته از فرزندان ماکیاولی آراسته به آیین شهریاری تمام و کمال

جهش یافته و مقرب حق گردیده و با مصلح در گفتگو بنشسته به همت کاهنان و جادوگران پیر و بی خاصیت

به باور آمد تا نا تمام کار شیطان تمام کند و جهان در تاریکی کامل و سیاه جادوی پیران چرتی و هرزه قرار

دهد.

می آید. مردی . مردی از شرق یا غرب !

می آید اما از نسل فرزندان آدم .از گوشت و پوست و خون .واقعی و طبیعی.

می آید تا تمام این سیه بازیها را و سیه روزی بشری را بنام انسانیت باطل کند .سحر کاهنان پیر جفنگ گوی

را .سحر دیوانگان هرزه را. ستمکاران را . دروغگویان را . زشت خویان را.

    ﴿ اندکی صبر ، سحر نزدیک است ﴾

اما نه از آنسوی که فریبی بیش نبود .بل از آنسوی که ناموس ازلی طبیعت و ذات پروددگار زیبا مقرر دارد.

 

 

 
comment نظرات ()