كرانه گمنام

تاریخ ، فرهنگ ، ادبیات ، آداب و رسوم و موسیقی قوم لر و مردمان کهگیلویه و بویراحمد

نسل پالایی ( سیاست نسل کشی ) !
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧
 

نسل پالایی

پیش از آنکه به اصل مطلب بپردازم ، ذکر این نکته ضروری است که برخی دوستان و یاران

بر من خرده می گیرند ، چرا در وبلاگت که عموما پیرامون قوم لر است گهگاه مطالبی به 

زعم ایشان سیاسی می نویسم که بوی خون می دهد.

خدمت این گروه از یاران می گویم نخست :

اینکه از گفتار فربد بوی خون آید  برون

از دل خونینش این گفتار می آید برون

و سپس اینکه مگر نه پدران و نیاکان لر ما طی قرون متمادی از تاریخ این مرز و بوم در

هنگامه های یورش های ناجوانمردانه دیوصفتان بر خاک ایران زمین و نهادهای ژرف و

قدیم اجتماعی آن مردانه ایستادگی کرده اند و با قیام ها ، مبارزات و دلاوریهای خویش 

از مام وطن و مردم و نهادهای اصیل اجتماعی دفاع کرده اند.تاریخ قوم لر سراسر گویای 

 این رشادتها و جانفشانی هاست ، اینک این منم فرزند همان پدران.سرنوشت ما

فرزندان قوم لر با سرنوشت تمامی اقوام ایرانی از کرد و بلوچ و خوزی و مازنی تا آذری و

خراسانی و تهرانی ،سیستانی ، گیلک و بندری و همه و همه چونان دانه های زنجیری

از مسلسل نسها در هم تنیده و گره خورده است. پس:

نخواهیم تا دلی باشد که خون بگرداند بر آن کاسه چشم و گوشه مغز تا ببیند ، تیره -

روزی روشنی بخشان جهان را !

   نسل پالایی

ملت ایران پس از سال ها از وقوع انقلابی که می توانست ادامه ریشه های صدها ساله

خویش باشد و بزرگترین انقلاب تاریخ ملت ایران و پشت سر گذاردن هشت سال جنگ

نابرابر و نمایش دفاعی بزرگ و مقدس در برابر وحشیان و دیوصفتان و تقدیم خون بهترین

و غیرتمندترین فرزندان خویش در این رزم مقدس ، اکنون بر خرابه های آن دوران نشسته

و نظاره گر انحرافی بزرگ در ریشه های نهضت عظیم و انقلابش ، چشم به فرداها دوخته

و روزگار می گذراند. بخاطر سیاست های ناچار افزایش جمعیت و تشویق زاد و ولد آمار

جمعیتی ایران فردایی خطرناک را نشان می دهد . جمعیتی که غذا، پوشاک،آب ،

بهداشت ، آموزش و آموزش عالی ، تعلیم و تربیت ، شغل و کار و درآمد ، خانه و مسکن

و زندگی انسانی و شرافتمند می خواهد. امکانات و ثروتهای کشور کافی است ولی

اما بیخردی، سوءمدیریت، فساد و اختلاس و رشوه ، سیستم بیمار اداری و اقتصادی،

سیاست های برتری طلبی جهانی،به غارت یغما برده شدن دارائیها و ثروتها و درآمدهای

کشور به دست عده ای معدود و تقسیم فرصت ها و منابع اقتصادی و قدرتی در بین خود

و فرزندان و بستگان هزارفامیل جدید ، بوجود آمدن طبقه ای از اشراف و بزرگان ! که نه

اصالت خانوادگی و شرافت انسانی دارند و نه علم و دانش و نه مسئولیت پذیری در -

اجتماع،بلکه اغلب حرامزادگان و به زعم ما افرادی دون و بی بته و بی بنیان هستند که

با دزدی و قاچاق و تزویر و ریا و البته نزدیکی و قرابت با منابع قدرت این طبقه شوم را

    تشکیل داده اند و چنگ بر منابع و ثروت ها و فرصت های جامعه انداخته اند  و از دیگر

سو مردمانی تیره روز که گرفتار در روزمرگی و شاید در صورت توان بدست آوردن لقمه ای

نان برای شام شب ،قلع و قم اندیشمندان و آزادگان و دربند و حبس کردن مبارزان

و در مجموع بهم ریختگی و نابودی نهادهای اصیل اجتماعی چون خانواده و مذهب و

تعلیم و تربیت و آموزش شرایط را به سوی سیاست وحشیانه نسل پالایی سوق داد و

دولتمردان و تئوریسین های بی اعتقاد و بی آرمان ایشان به گونه ای غیر ملموس و غیر

محسوس سیاست آگاهانه نسل پالایی را در جامعه ایرانی به اجرا گذارده اند.در این

سیاست نهادهای اصیل اجتماعی چونان بنیان خانواده و نیز مذهب و آموزش و تعلیم

و تربیت ویران و نابود و منفعل گردیده و نسل آینده این کشور از هویت و باورها و شخصیت

واقعی خویش بیخبر و دور نگه داشته شده است.فساد جنسی بیداد می کند و جامعه

سراسر تبدیل به یک باشگاه خوشگذرانی شده و جوانا و نوجوانان به جای همت در

کسب فضایل اخلاقی و شرافت و غیرت و دانش اندوزی و آیین مهتری ، سراسر وقت و

عمر خود را در ارضاء قرایض و هوس های جنسی می گذرانند.استعمال انواع مواد مخدر

و سوء استفاده جنسی از کودکان و نوجوانان و حتی جوانان نسلی بی شخصیت و بدون

تعصب و همیت و اعتماد به نفس بوجود می آورد. زن و مرد ، پسر و دختر جسم و روح

خود را به قیمتی ناچیز به فریب خوردگان و قربانیانی چون خود و یا به طبقه اشراف و

بزرگان جدید می فروشند . پول و ثروت حکومت می کند و آنهم در اختیار معدودی است.

اصالت ، بزرگی ، شرافت ، غیرت ، آزادگی، ایثار ، مردانگی دیگر خریداری ندارد.

جامعه به حال خود رها شده تا آنان که در این میدان با نفاق و درویی و ریا و دزدی و

غارت و قدرت جسمی و حکومتی و سیاسی و قاچاق و ارتشا و اختلاس و نزدیکی به

منابع قدرت و سوء استفاده از جسم و روح دیگران و فریب و هزاران پلیدی دیگر ثروت و

قدرت بدست آورده و می آورند به طبقه بزرگان و اشراف بدل شوند و تداوم نسل ایشان

تامین شود. و اما آنان که نتوانند و یا نخواهند با توسل به ابزار فوق قدرت و ثروت کسب

کنند بر دو بخش هستند. گروهی که فرزندان خانواده های اصیل و بزرگ و با بنیان هستند

که با تکیه بر داشته های مالی ، فرهنگی و خانوادگی خود تلاش در بقا دارند و گروه دیگر

فرزندان خانواده های ضعیف  که در گرداب فساد اخلاقی و جنسی ، اعتیاد و روی آوردن

به مواد مخدر و در برخی موارد خودفروشی برای تامین زندگی روزگار به تباهی و مشقت

می گذرانند و اغلب مرگ ونیستی ثمره زندگی آنان است و تداوم نسل ندارند و سهم

مهمی در کاهش جمعیت . اینان معمولا سهم کمی از منابع  و امکانات و فرصت های

جامعه را بدست می آورند یا در اختیارشان قرار می گیرد. 

فرزندان گروه اخیر در سیاست نسل پالایی به مرور قطع نسل شده و معدوم می گردند و

تعداد بسیار کمی از ایشان نجات یافته و تداوم می یابند.در مورد گروه قبل  نیز آنانکه

ندای نسل پالایی را می شنوند و شرایط حاکم را به خوبی تحلیل می کنند حق تقدم

و تداوم داشته و بقا می یابند.گروه نخست نیز می مانند تا جامعه را بسوی رذالت هر

چه بیشتر سوق دهند و تداوم حاکمیت را تضمین نمایند.

در نوشتار بعدی سعی خواهد شد ویژگی های هر گروه و شرایط و باید های آنان را

بیشتر توضیح دهیم .همچنین راه مبارزه و منفعل کردن سیاست نسل پالایی و ویژگی

های گروه راس را بر می شماریم.

 


 
comment نظرات ()

 
از آینده ... !
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٧
 

                                                    از گذشته تا آینده ... !

چندی است که به بندرعباس عزیمت کرده و در یکی از پروژه های ساخت سکوی دریایی مشغول به

فعالیت شده ام.در این پروژه گروه ما به ساخت سکوی دریایی برای استخراج گاز از منابع گاز پارس جنوبی

مشغولند.دلیل تاخیر در بروز رسانی وبلاگ کرانه گمنام و نیز سایت " دانلودستان فرزند دنا " نیز اقامت من

در منطقه ای در حوالی شهر بندرعباس و در حدود ۳۵ کیلومتری این شهر در مجتمع کشتی سازی می - 

باشد.پیش از این نیز در شهر یاسوج مدیریت دفتر مرکزی شرکتهای مشترک " نرگس راک " ، " مطمئن کار

دهدشت" و ... را برعهده داشتم.موقعیت کاری پیش آمده در بندرعباس برای من فرصتی مناسب در

کسب تجربه ، شناخت بخشی دیگر از میهن عزیزم و مردمان خوبش و آشنایی با دوستان تازه بهمراه

داشته است.در یکی از روزها ، محو در افکار خود و چشم دوخته به تلاش و کوشش صدها نفر برای

ساخت سکوی دریاییو در شرایط سخت آب و هوای گرم و توام با شرجی و باد و خاک منطقه به یادآوردم

آنچه گفته و نوشته اند ازساخت اهرام ثلاثه مصر و بناهای تاریخی و عزیمی چون تخت جمشید و ...

می گویند که هزاران برده در تلاشی طاقت فرسا و در شرایطی دردناک تخته سنگهای عظیمی را صدها

کیلومتر با ابزار و ادوات و امکانات آنروز حمل کردند و سنگ بر سنگ نهادند تا اهرام را بسازند ، گاه جنازه

آنان که از شدت سختی کار و شرایط و بار تحمل ستم و فشارهای جسمی و روحی جان می سپردند را

در لابلای جرز دیواره ها و مابین تخته سنگ ها می نهادند تا سبب قوت و استحکام بنای اهرام شوند.

تاریخ برده داری و بهره کشی که به درازای تاریخ تمدن بشری قدمت دارد سراسر پر از این حکایات و روایات

است.

و اما دگر سو ، تعجب و شگفتی ما از اینکه بشر آنروزها چگونه و با چه ابزار و فنون و ادواتی و با بهره بردن 

از چه سطح و میزان از دانش و فن و تکنولوژی چنان یادگارهای بزرگی را از خود بر جای گذاشته است.

در همین افکار از گذشته تا به امروز سیر می کردم که ناگاه به یا آوردم از آیندگان!!!

 

سکوی دریایی

 

یادآوردم که آیندگان ما ، صدها و هزاران سال دیگر به سکوی دریایی که امروز ما می سازیم ، خواهند

نگریست و از دیدن چنین سازه عظیمی در وسط دریاها که پایه تا ژرفای دریا دارد ، به شگفتی خواهند افتاد

.به ابزار ها امکانات ، فنون ، علم و دانش و تکنولوژی عصر خود در آینده خواهند نگریست و آنگاه خواهند

نوشت، گفت و شنید که  هزاران سال پیش صدها برده در تلاشی شبانه روز  و در شرایطی سخت و دور از

زادگاه و خانواده، عزیزان و دوستان ، با ابزاری ساده !!! دانشی اندک !!! چنین سازه بزرگ و عظیمی را

سا-ختند ، به وسط دریا بردند ، تا منابع و ثروتهای  اهدایی طبیعت و نظام هستی را از دل دریاها بیرون

کشند ،تا ...خواهند نوشت که این بردگان ، خود سهمی از این همه ثروت نداشتند.

خواهند نوشت که صاحبان زر و زور و تزویر چگونه حاصل تلاش ، رنج ، زحمت و تحمل مشقات آن بردگان را

به غارت یغما بردند.همانگونه که تاریخ هزاران بار گواهی بر آن داد.

 


 
comment نظرات ()

 
مکتوب دوم ( سه مکتوب کرانه گمنام ) !
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ٤:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦
 

  بنام خداوند جان و خرد  

  مکتوب دوم : بازگشت قاجار !

    "هر برهه  از زمان یک  قوم  آمدند                  چون شعله ای گران،آتش به ما زدند"

    "در دشت سبز ما بادی  نمی وزد                   این سان  نماند و  باز  این نیز بگذرد."

 روزگاری پیش و اگرچه کوتاه، آن زمان که کودکی دانش آموز بودم،در آن گاه پیش از آنکه 

   مقدرات ، خواست ها ، فضیلت ها ، بایدها ، منافع و همه هستی ملت بزرگ ایران را

   یاران انیران و بردگان تفکر زر و زور و تزویر به مسلخ گاه ببرند ، در کتاب تاریخ درسی

   مدرسه می خواندیم و می آموختیم دودمان غیرایرانی قاجار ، چگونه هستی ملت را به

   تاراج بردند.که شرق و غرب ، شمال و جنوب ایران را با بی کفایتی ، بی آرمانی و دوری از

   خواست ملت ایران به بیگانگان بخشیدند. داراییها و ثروتهای ملت را برای سفر به آنسوی

   دنیا حراج می کردند. ننگ معاهدات ترکمانچای و گلستان و ... را بر تارک تاریخ ملت ایران

   نقش کردند.فقر و فساد و گرسنگی و بیماری ، رزالت های اخلاقی ، چند دستگی جامعه

   ما را در چندقدمی نیستی قرار داده بود.و برای همیشه آن بخش از تاریخ این ملت بزرگ

   سیاه و پلید و در نکبت و خواری باقی ماند.

       **********************************************

از آن زمان تا کنون ملت ایران قیام ها کردند تا نظمی راستین و ملی و برخاسته از خواست و اراده

خویش برپا سازند.دریغ که پس از آن همه رنج ها و خون ها همواره قیام های ملت ایران به انحراف

کشانیده شد.باز هم بی تدبیری و بی آرمانی ،دوری از خواست و اراده ملت ایران، باز هم ترس و

ارعاب و کشتار و خفقان!!!  باز هم استبداد و استبداد و جد بزرگش استعمار و دست نشاندگی!!!

پس از آن همه و اینک در این برهه از تاریخ ملت ایران ، شاهد بازگشت قاجار هستیم.!!!

رهبر سیاسی مملکت در پی منفعت گروهی و در امتداد بی تدبیری نه تنها فقر و فساد و گرسنگی

را بر این ملت شریف و ستم کشیده حاکم نمود ، که با بی اعتنایی به خواست و آرمان ها و منافع

ملت ایران با گستاخی سهم ۵۰ درصدی حاکمیت ایران بر دریای مازندران را به دشمنان دیرین ملت

ایران هدیه نمود. باز هم سایه شوم نفوذ روسیه !!! منافع ملی ما در پیش پای پوتین قربانی شد.

جزایر سه گانه به برادران عرب اهدا شد !!! و نام نامی خلیج همیشه ایرانی فارس را زیرکانه و

موذیانه به " خلیج " و " خلیج عربی " تغییر می دهند و آنگاه جناب ریس جمهور ایران با شرکت در

کنفرانس و نشست سران کشورهای حاشیه خلیج عربی ، مهر تایید بر این تاراج زد.

نفت و گاز و آب و منابع زیرزمینی و معادن و همه چیز این ملت ستم کشیده را مابین برادران خود!!!

تقسیم می کنند.هر کجا آمریکا و غرب جنگ و خونریزی بر پا می کند ، وظیفه خطیر و انسانی کمک

رسانی و نوسازی ، بازسازی و نیز شعله ور تر نمودن آتش آن را با سرمایه ها و داراییهای ملت ایران

بر عهده می گیرند.

فقر و فساد و تجاوز و قتل و غارت و خودفروشی و بی عدالتی سراسر ایران و آبروی جامعه ما را

فرا گرفته، ۷۰۰۰۰۰۰ ایرانی زیر خط قرمز فقر زندگی به خواری و دشواری می گذرانند و ۱۰ درصد

آن نیز حتی توان تهیه یک وعده غذای روزانه ندارند و باز هم غارت ادامه دارد.اختلاس و رشوه و ...

فساد اداری و بی عدالتی، عناوین و القاب دهان پرکن و صد البته جیب پر کن ...!!! و کو گوش نوایی.

بنزین را با سهمیه به این ملت می فروشند تا به قول دروغ خودشان صرفه جویی کنند و از آن سو

میلیونها دلار پول نفت و ذخایر ارزی این ملت ستم کشیده بر باد می رود.

کار فروش هستی ملت ایران و صادرات غیر نفتی به صدور کودکان و دختران کم سن و سال این مرز و بوم به

حرمسراهای برادران دینی عرب حاشیه خلیج !!! کشیده و البته الحمدلله از آنجا که دلی پاک و روحی خشنود

از انجام وظیفه داریم و دارند ، همه کور و کر شده ایم.

خود فروشی برای لقمه ای نان یا تکه ای لباس، اعتیاد فراگیر جوانان به انواع مواد مخدر که به وفور در ایران

اسلامی وجود دارد و یافت می شود که سهل الوصول است، فساد اداری، فساد پلیس ، ناکارایی و ضعف

شدید دستگاه قضایی، کنده شدن بنیاد خانواده و سستی آن، غارت منابع نفت و گاز و آب و ... حتی شرف و

ناموس برای کسب دلارهایی که هرگز به جیب و دست و یا حساب ملت ایران نمی روند!!!ترس و ارعاب و

تکفیر و دزدی و غارت و بیماری و بیکاری و دروغ و نبود امنیت ، بخشش سرزمین های ایرانی و دریاهای ایرانی

گرسنگی ، حاکمیت شدید طبقه ای ، نفاق و تفرقه اجتماعی ، تکفیر مصلحین و دلسوزان ،دور نمودن و خالی

کردن فرزندان و نسل بعد این ملت و میهن از هویت و شخصیت واقعی خویش ، تحریف تاریخ و دشمنی با

تمام مظاهر تاریخ و فرهنگ و ادب و فلسفه ایرانی و سعی در نابودی و انحراف آنان،حاکم شدن افراد فاسد

نالایق ، نا توان و بی آرمان و با سوابق زشت و مجرمانه ، و رواج تزویر و ظاهر سازی و دروغ و جاه طلبی و

اعطای عناوین جیب پر کن با سرمنشا الهی به گروه برگزیدگان و نزدیکان و آنان که استاد در تزویر و ریایند.

ترس و تبعید و زندان و اعدام و حبس و شکنجه و ....

این است چهره جامعه و حاکم امروز ما.بلی این است بازگشت قاجار امروز.

اگرچه نه قاجار که حتی نه قوم مغول با ملت ایران چنین نکردند.!!!

 

به حرمت و پاسداری خون هزاران ایرانی و جوان غیرتمند که براه آبادانی و آزادی و استقلال و ناموس این

ملت و کشور در خون خود غلطیدند و نام نامیشان بر تارک تاریخ ثبت است ، این خطابی است از آریوبرزن

به اسکندر مقدونی و اسکندران دوران:

  بدان ای سکندر پس از مرگ من               پس از ریزش آخرین برگ من

 توانی گشایی در پارس را                         نهی بر سرت افسر پارس را

 مبادا شوی غره بر خویشتن                     که ایران بسی پرورد همچو من


 
comment نظرات ()