كرانه گمنام

تاریخ ، فرهنگ ، ادبیات ، آداب و رسوم و موسیقی قوم لر و مردمان کهگیلویه و بویراحمد

شادباش نوروز 1388
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸
 

" پاینده ایران "

رهگذر ، نوروز از جمشید مانده یادگار جملگی پاسش بدارید

از گزند روزگار .

( کوروش کبیر )

نوروز یادگار پر ارج نیاکان ،

شراره فروزان فرهنگ ایران زمین ،

یادگاری ز روزگاران  یگانگی و سرفرازی ملت بزرگ ایران زمین ،

بر شما پر سرور باد. 

********************************** 

هدیه نوروزی وبلاگ کرانه گمنام به بازدید کنندگان و

یاران و همراهان :

دانلود رایگان سررسید 1388 خورشیدی همراه با راهنمای زمان

 جشن های ملی ایران باستان

در دو نمونه. هر یک از لینک های زیر یک نمونه از این سررسید ارزشمند می باشند.

دانلود سررسید نمونه اول :

http://farbodnc.persiangig.ir/iran/sg1_88.rar

دانلود سررسید نمونه دوم :

http://farbodnc.persiangig.ir/iran/sg2_88.rar

 


 
comment نظرات ()

 
آیین های جشن نوروز - بخش 2
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧
 

 

آیین های جشن نوروز ( 2)

شراره فروزان فرهنگ ایران زمین

دیباچه
انسان، از نخستین سال های زندگی اجتماعی، زمانی که از راه شکار و گردآوری خوراک های گیاهی روزگار می گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخی از رویدادهای طبـیعی، یعنی تکرار فصول شد.  زمان یخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گیری پرندگان و چرندگان را از یکدیگر جدا کرد.  نیاز به محاسبه در دوران کشاورزی، یعنی نیاز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را بوجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغیـیـر آن آسانتر دیده می شد، صورت گرفت.  و بالاخره نارسایی ها و ناهماهنگی هایی که تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت.  سال در نزد ایرانیان همواره دارای فصل نبوده، زمانی شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زمانی دیگر تابستان هفت ماه ( از فروردین تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردین ) بوده، و سرانجام از زمانی نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم گردیده است. گذشته از ایران: "سال و ماه سغدی ها، خوارزمی ها، سیستان ها در شرق و کاپادوکی ها و ارمنی ها در مغرب ایران، بدون کم و زیاد همان سال و ماه ایرانی است".

آغاز سال
مردم شناسان را عقیده بر این است که محاسبه آغاز سال، در میان قوم ها و گروه های کهن، از دوران کشاورزی، همراه با مرحله ای از کشت یا برداشت بوده و بدین جهت است که آغاز سال نو در بیشتر کشورها و آیـیـن ها در نخستین روزهای پائیز، یا زمستان و یا بهار می باشد.  آغاز سال ایرانیان، هر چند زمانی دستخوش تغیـیـر گردید ولی حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و الا نبـیـاء و ابوریحان بـیـرونی در آثار الباقیه گویند که آغاز سال ایرانی، از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردین بود. وقتی که آفتاب در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـیـعی بود، و طالع سرطان بود.  

پیدایش جشن نوروز
در ادبـیـات فارسی جشن نوروز را، مانند بسیاری دیگر از آیـیـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستین پادشاهان نسبت می دهند.  شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری، چون فردوسی ،منوچهری، عنصری، بـیـرونی، طبری، مسعـودی، مسکویه، گردیزی و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبـیـات پـیـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره می شود : 

جهان انجمن شد بر تخت اوی               از آن بر شده فره بخت اوی

  به جمشید بر گوهر افشاندند                مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین                 بر آسوده از رنج تن، دل ز کین

به نوروز نو شاه گیتی فروز                   بر آن تخت بنشست فیروزروز

بزرگان به شادی بیاراستند                   می و رود و رامشگران خواستند

 محمد بن جریر طبری نوروز را سر آغاز دادگری جمشید دانسته :  

 جمشید علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد می باشید تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمایـیـد، تا من آن کنم.  و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردین. پس آن روز رسم کردند.    

ابوریحان بـیـرونی پرواز کردن جمشید را آغاز جشن نوروز می داند : چون جمشید برای خود گردونه بساخت، در این روز بر آن سوار شد، و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیـدن این امر به شگفت شدند و این روز را عید گرفته و برای یادبود آن روز تاب می نـشـیـنـند و تاب می خورند.  

به نوشته گردیزی، جمشید جشن نوروز را به شکرانهً این که خداوند " گرما و سرما و بیماری و مرگ را از مردمان گرفت و سیصد سال بر این جمله بود " برگزار کرد و هم در این روز بود که " جمشید بر گوساله ای نشست و به سوی جنوب رفت به حرب دیوان و سیاهان و با ایشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. "  و سرانجام خیام می نویسد که جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقیقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود؛ و چون جمشید، آن روز دریافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آیـیـن آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند.   

در خور یادآوری است که جشن نوروز پـیـش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز، با آنکه جشن را به جمشید منسوب می کند، یاد آور     می شود که، " آن روز را که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پـیـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " .   گذشته از ایران، در آسیای صغیر و یونان، برگزاری جشن ها و آیـیـن هایی را در آغاز بهار سراغ داریم.  در منطقهً لیدی و فری ژی، براساس اسطوره های کهن، به افتخار سی بل، الههً باروری و معروف به مادر خدایان، و الههً آتیس جشنی در هنگام رسیدن خورشید به برج حمل و هنگام اعتدال بهاری، برگزار می شد. مورخان از برگزاری آن در زمان اگـُوست شاه در تمامی سرزمین فری ژی و یونان و لیدی  و آناتولی خبر می دهند. به ویژه از جشن و شادی بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردین ) . 

صدرالدین عینی دربارهً برگزاری جشن نوروز در تاجیکستان و بخارا ( ازبکستان ) می نویسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـنی ها، راست آمدن این عید، طبـیـعت انسان هم به حرکت می آید. از این جاست که تاجیکان می گویند : " حمل، همه چیز در عمل ". در حقیقت این عید به حرکت آمدن کشت های غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و دیگر حاصلات زمینی است که انسان را سیر کرده و سبب بقای حیات او می شود.  وی در جای دیگر می گوید :   در بخارا " نوروز " را عید ملی عموم فارسی زبانان است، بسیار حرمت می کردند. حتی ملای دینی به این عید که پیش از اسلامیت، عادت ملی بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم این عید را ترک نکرده بودند، رنگ دینی اسلامی داده، از وی فایده می بردند. از آیت های قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وی در نوروز از عادت های ملی بیـش تره بوده، تر کرده می خوردند. ولی برگزاری شکوهمند و باورمند و همگانی این جشن در دستگاه های حکومتی و سازمان های دولتی و غیر دولتی و در بیـن همهً قشرها و گروه های اجتماعی، بی گمان، از ویژگی های ایران زمین است، که با وجود جنگ و ستیزها، شکست ها و دگرگونی های سیاسی، اجتماعی، اعتقادی، علمی و فنی، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ های دیگر نیز راه یافته است؛ و در مقام مقایسه، امروز جامعـه و کشوری را با جشن و آیـیـن چندین روزه ای، که چنین همگانی و مورد احترام و باور خاص و عام، فقیر و غنی، کوچک و بزرگ و بالاخره شهری و روستایـی و عشایـری باشد، سراغ نداریم.   

روزها یا ماه جشن نوروز
مدت برگزاری جشن هایی چون مهرگان، یلدا، سده و بسیاری دیگر، معـمولا یک روز ( یا یک شب ) بـیشتر نیست.  ولی جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آیـیـن های نوروزی " گویاتر است، دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را، پس از جمشید یک ماه می نویسد :   

 چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزیگران.  

کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سلیمان صفوی، مهمانی ها، تفریح و جشن های نوروز در میدان های عمومی تا سه هفته طول می کشید. "درو ویل" مدت تعطیلی جشن نوروز را در زمان فتحعلیشاه دو هفته می نویسد.  ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سیزده بدر " پایان می پذیرد. 

رسم ها و آیـیـن های نوروزی که از روزگاران کهن برگزاری آن ها از نسلی به نسل بعد به ارث رسیده، به ناگزیر با دگرگونی شیوه های زندگی، تکنولوژی های صنعتی و ماشینی، سازمان های اداری، شغـل ها، قانون ها، وسایـل ارتباط جمعی جدیـد - چنان که خواهیم دید - بدون آنکه هویـت خود را از دست بدهد، تحول یافته است.   از آداب و رسم های کهن پـیـش از نوروز، بایستی از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوری و خانه تکانی یاد کرد.  

پنجه ( خمسه مسترقه )
بنابر سال نمای کهن ایران، هر یک از دوازده ماه سال سی روز است و پنج روز باقی ماندهً سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پیتک( در زبان و تقویم مازندرانی ) یا بهیزک ( در روز شمار زردشتیان ) گویند. ابوریحان دربارهً پنجه می نویسد :

  ... هر یک از ماه های فارسی سی روز است و از آن جا که سال حقیقی سیصد و شصت و پنج روز است، پارسیان پنج روز دیگر سال را " پنجی " و " اندرگاه " گویند. سپس این نام تعریب شده و " اندرجاه " گفته شد و نیز این پنج روز دیگر را روزهای مسترقه نامند، زیرا که در شمار هیچ یک از ماه ها حساب نمی شود ....  

این پنج روز را که همزمان با یکی از شش " گهنبار " است، جشن می گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرار داد، برگزار می شد.  

برگزاری جشن خمسه در بین همهً قشرهای اجتماعی رواج داشت. به طوری که در 1311 هجری قمری مردی نیک اندیش در هزینه کردن درآمد موقوفهً خود، در استرک کاشان، سفارش می کند که : " ... بقیه منافع وقف را هر ساله برنج ابتیاع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک وضیع و شریف ذکور و اناث، صغیر و کبـیر بالسویه برسانند ".   در گاهشماری تبری، که نوروز در مرداد ماه برگزار می شد، مراسم پنجه، در دورهً صفویه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود :   ... و حضرت اعلی شاهی ظل اللهی، به دستور ولایت بهشت آسای مازندران کامیاب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزای بهاری سپری گشته، هوای آن دیار رو به گرمی نهاد، ارادهً تماشای جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گیلان است از خاطر خطیر سر زد.  رسم مردم گیلان است که در ایام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجیم آن ملک، بعد از انقضای سه ماه بهار قرار داده اند، و در میانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و موًنث به کنار دریا آمده، پنج روز به سور و سرور می پردازند و همگی از لباس تکلیف عریان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با یکدیگر آب بازی کرده، و بدین طرب و خرمی می گذرانند و الحق تماشای غریبی است.   

میر نوروزی
از جمله آیـیـن های این جشن پنج روزه، که در شمار روزهای سال  و ماه و کار نبود، برای شوخی و سرگرمی، حاکم و امیری انتخاب می کردند که رفتار و دستورهایش خنده آور بود، و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می کرد. ابوریحان از مردی کوسه یاد می کند که با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور، در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می کرد و چیزی می گرفت.  و هم اوست که حافظ به عنوان "میر نوروزی" دوران حکومتش را " بیش از پنج روز " نمی داند.  

مسعـودی در این باره می نویسد : ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ایران کوسه ای بر استر خود سوار شود ( و این جز در عراق و دیار عجم رسم نیست و اهل شام و جزیره و مصر و یمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سیر و گوشت چاق و دیگر غذاهای گرم و نوشیدنی های گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـیرون می کند و آب سرد بر او ریزد و احساس رنج نکند، و به فارسی بانگ زند: " گرما، گرما" و این هنگام عید عجمیان است که در اثـنای آن طرب کنند و شاد باشند. 

از برگزاری رسم میرنوروزی، تا 73 سال پیش، آگاهی داریم؛ علامه محمد قزوینی در پژوهشی ارزشمند دربارهً میرنوروزی - که مانند همه پژوهش های آن علامهً فقید ادبی و فرهنگی می باشد - شرحی آورده است، که خود می تواند پژوهش مردم نگاری باشد و دریغم آمد که به اشاره بسنده شود. 

.... یکی از دوستان موثـق نگارنده، از اطبای مشهور، که سابق در خراسان مقیم بوده اند، در جواب استفسار من از ایشان در این موضوع، مکتوب ذیل را به اینجانب مرقوم داشته اند که عیناً درج می شود : " در بهار 1302 هجری شمسی برای معـالجه بیماری به بجنورد رفته بودم. از اول فروردین تا چهاردهم فروردین در آنجا بودم، در دهم فروردین دیدم جماعت کثیری، سواره و پـیاده می گذرند، که یکی از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشیدی نشسته، چتری بر سر افراشته بود.  جماعتی هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. یکدسته هم پـیاده به عنوان شاطر و فراش که بعضی چوبی در دست داشتند، در رکاب او یعـنی پیشاپـیش و در جنبـین و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب های بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبی سر حیوانی از قبـیل گاو یا گوسفند بود، یعـنی استخوان جمجمه حیوانی، و این رمز از آن بود که امیر از جنگی فاتحانه برگشته و سرهای دشمنان را با خود می آورد. دنبال این جماعت، انبوه کثیری از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هیاهوی بسیار داشتـند. تحقیق کردم، گفتند که در نوروز یک نفر امیر می شود، که تا سیزده عید، امیر و حکمفرمای شهر است، به اعیان و اعزه شهر حوالهً نقد و جنس می دهد، که همه کم یا زیاد تقدیم می کنند. به این طریق که مثلا حکمی می نویسد برای فلان متعـین : - که شما باید صد هزار تومان تسلیم صندوق خانه کنید، البته مفهوم این است که صد تومان باید بدهید. البته این صد تومان را کم و زیاد می کردند، ولی در هر حال چیزی گفته می شد، غالب اعیان به رغبت و رضا چیزی می دادند. زیرا، جزو عادات عید نوروز به فال نیک می گرفتـند. از جمله به ایلخانی هم مبلغی حواله می دادند که می پرداخت. بعد از تمام شدن سیزده عید دورهً امارت او به سر می آید، و گویا در یک خاندان این شغـل ارثی بود ".    

بی گمان امروز، کسانی را که در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمزرنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر و خیابان می بیـنیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گیرند، بازماندهً شوخی ها و سرگرمی های انتخاب " میر نوروزی " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند، نه در وقت و جشنی دیگر؛ و آنان خود در شعرهایی که می خوانند، می گویند : حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه .  

روزهای مردگان و پنجشنبه آخر سال
یکی از آیـین های کهن پـیش از نوروز یاد کردن از مردگان است که به این مناسبت به گورستان می روند و خوراک می برند و به دیگران می دهند. زردشـتیان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هیچ گاه کسی را که بوی تعلق داشت فراموش نمی کند و هر سال هنگام جشن فروردین به خانه و کاشانه خود برمی گردند ". 

در روزهای پنجه، از جمله رسم ها، تهیه کردن غذا، آیـینی مذهبی بوده، ابوریحان می نویسد:  ... و گبرکان در این پنج روز خورش و شراب نهند، روان های مردگان را و همی گویند، که جان مرده بیاید و آن غذا گیرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : خوارزمیان پنج روز آخر اسفند و پنج روز دیگری که در پی آن است و ملحق به این ماه مانند اهالی فارس، در روزهای فروردگان برای ارواح مردگان در گورستان غذا می گذارند. 

یکی از صورت های برجا ماندهً این رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ویژه خانواده هایی که در طول سال عضوی را از دست داده اند. رفتن به زیارتگاه ها و " زیارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نیز، روز پـیش از نوروز و بامداد نخستین روز سال - رسمی عام است. در این روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزدیکان می گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، یا چراغ روشن می کنند.  در برخی از شهرهای ایران، روز پیش از عید، خانواده های عزادار، از خویشان و نزدیکان با غذا و حلوا پذیرایی می کنند و در سر مزار جمع می شوند. و نیز رسم است که ایرانیان شیعه، در موقع سال تحویل، به زیارت قبر امامان و امامزادگان میروند.  

خانه تکانی
اصطلاح " خانه تکانی " را بیشتر در مورد شستن، تمیز کردن، نو خریدن، تعمیر کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسیدن نوروز، به کار می برند. در این خانه تکانی، که سه تا چهار هفته طول می کشد، بایستی تمامی ابزارها و وسیله هایی که در خانه است، جا به جا، تمیز، تعـمیر و معاینه شده و دوباره به جای خود قرار گیرد. برخی از ابزارهای سنگین وزن، یا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسیله های دیگر، فقط سالی یک بار، آن هم در خانه تکانی نوروزی، جا به جا و تمیز می شود.  در برخی از شهرهای آذربایجان نخستین چهارشنبهً ماه اسفند ( چهارشنبه موله) به شستن و تمیز کردن فرش های خانه اختصاص دارد. 

خانه تکانی امسال، در خانه تکانی شهر نیز سرایت کرد :  مسئـول خدمات شهری شهرداری تهران در مصاحبه ای گفت : از آن جا که ایرانی ها براساس یک سنت حسنه همه ساله در واپسین روزهای سال اقدام به نظافت و پاکیزه گی منازل خود می کنند، شهرداری تهران نیز برای دستیابی به شهری پاکیزه و تمیز همگام و همراه با مردم، نسبت به لکه گیری گذرگاه ها و جمع آوری نخاله ها و ضایعات شهری در مناطق بیست گانه شهرداری تهران اقدام می کند.  

کاشتن سبزه
اسفند ماه، ماه پایانی زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عید " به صورت نمادین و شگون، از روزگاران کهن، در همهً     خانه ها و در بین همهً خانواده ها مرسوم است. 

در ایران کهن، " بـیست و پنج روز پیش از نوروز، در میدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا می شد، بر ستونی گندم، برستونی جو و به ترتیب، برنج، باقلا، کاجیله ( گیاهی است از تیرهً مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتی متر است )، ارزن، ذرت، لوبـیا، نخود، کنجد، عدس و ماش میکاشتـند؛ و در ششمین روز فروردین، با سرود و ترنم و شادی، این سبزه ها را می کندند و برای فرخندگی به هر سو می پراکندند ".  و ابوریحان نقـل می کند که : " این رسم در ایرانیان پایدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رویـیدن این غلات، به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند ".  

امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز یا دو هفته پیش از نوروز، در ظرف های کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هایی چون گندم، عدس، ماش و ... می کارند.  موقع سال تحویل و روی سفره "هفت سین " بایستی سبزه بگذارند. در برخی از شهرهای آذربایجان، سومین چهارشنبه به خیس کردن و کاشتن گندم و عدس برای سبزه های نوروزی اختصاص دارد.  این سبزه ها را در خانواده ها تا روز سیزده نگه داشته، و در این روز زمانی که برای " سیزده بدر " از خانه بـیرون می روند، در آب روان می اندازند. 

سفره هفت سین
رسم و باوری کهن است که همهً اعضای خانواده در موقع سال تحویل ( لحظهً ورود خورشید به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سین گرد آیند.  در سفره سفید رنگ هفت سین، از جمله، هفت رویـیدنی خوراکی است که با حرف " س " آغاز می شود، و نماد و شگونی بر فراوانی رویـیدنی ها و فراورده های کشاورزی است - چون سیب، سبزه، سنجد، سماق، سیر، سرکه، سمنو و مانند این ها- می گذارند. افزون بر آن آینه، شمع، ظرفی شیر، ظرفی آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغی روی آینه، ماهی قرمز، نان، سبزی، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب دینی ( مسلمانان قرآن و زردشتیان اوستا و ... ) نیز زینت بخش سفرهً هفت سین است. این سفره در بیشتر خانه ها تا روز سیزده گسترده است.  

در برخی از نوشته ها از سفره هفت شین (هفت رویـیدنی که با حرف شین آغاز می شود) سخن رفته و آن را رسمی کهن تر دانسته اند.  در ریشه یابی واژهً هفت سین نظرهای دیگری چون هفت چین ( هفت رویـیدنی از کشتزار چیده شده ) و هفت سینی از فراورده های کشاورزی نیز بیان شده است.  پراکندگی نظرها ممکن است به این سبب باشد که در کتاب های تاریخی و ادبی کهن اشاره ای به هفت سین نشده و از دورهً قاجاریه است که درباره باورها و رفتارها و رسم های عامیانهً مردم تحقیق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمی دانیم که آیا پیش از قاآنی هم شاعری هفت سین را در شعر خود آورده است؟

سین ساغر بس بود ما را در این نوروز روز             گو نباشد هفت سین رندان دُرد آشام را

میرزاده عشقی نیز در " نوروزی نامه " در اسلامبول در مسمطی برای آگاهی مردم آن دیار سروده : 

همه ایرانیان نوروز را از یاد بود کی

بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ری

بساط هفت سین چینند و بنشینند دور وی

پوشیدن لباس نو
پوشیدن لباس نو در آیـین های نوروزی، رسمی همگانی است. تهیه لباس، برای سال تحویل، فقیر و غنی را به خود مشغـول می دارد. در جامعه سنتی توجه به تهیدستان و زیردستان برای تهیه لباس نوروزی - به ویژه برای کودکان - رسمی در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و امیران در جشن نوروز، برای نو پوشاندن کارگزاران و زیر دستان بود. ابوریحان بـیرونی می نویسد : " رسم ملوک خراسان این است که در این موسم به سپاهیان خود لباس بهاری و تابستانی می دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشیدن های نوروزی فراوان یاد کرده اند. و برای این باور است که در وقف نامهً حاجی شفیع ابریشمی زنجانی آمده است :هر سال شب های عید نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عواید موقوفه تهیه و به اطفال یتیم تحویل شود.  

سفرنامه نویسان دوره صفویه و قاجاریه، در شرح و وصف جشن های نوروزی، از لباس های فاخر مردم فراوان یاد کرده اند. خرید لباس نو و برخی وسیله های فرسوده ای که به مناسبت نوروز نیاز به " نو " ساختن دارد، رقم عمدهً هزینه های فصلی - و گاه سالانه - خانواده ها را تشکیل میدهد.  بسیاری از خانواده ها که در سوگ یکی از نزدیکان لباس سیاه پوشیده اند، به مناسبت نوروز، به ویژه هنگام سال تحویل، لباسی دیگر میـپوشند. کسانی که به هر علت لباس نو ندارند، می کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پیراهن - در هنگام سال تحویل، نو بـپوشند. 

در گذشته که فروشگاه ها و بازارهای فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خیاط ها سفارش می دادند، نوبت های دوخت و کار شبانه روزی خیاطان یکی از دشواری های خانواده ها بود.  اگر در روزهای پیش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان های نیکوکاری رسم است که برای کودکان نیازمند لباس تهیه کنند، این کار نیک پیش از آنکه برای کمک و همراهی باشد، برای لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.  

این باور کهن را در نوشته ها، توصیه ها و توصیف های نوروزی، همواره می بـینیم که : از طبـیعت پـیروی کنیم، از درختان یاد بگیریم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشیم، که شگون شادمانی و آرامش است.  

خوراک های نوروزی
در کتاب ها و سند های تاریخی و ادبی کهن، به ندرت از خوراکی هایی که ویژه جشن نوروز (یا جشن های دیگر) باشد سخن رفته است. نویسندگان و مورخان بحث از " خوردنی " ها را، شاید، پـیش پا افتاده، نازیبا و یا بدیهی می دانستند. در کتاب های قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف های دقیق، به شعر و نثر، دربارهً نوروز و مهرگان و جشن ها و آیـین های دیگر کم نیست، ولی از نوع و ویژگی خوراک های جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان و امیران و نه در خانه های عامهً مردم، سخنی نرفته است. 

در مقاله ها و پژوهش هایی که در این هفتاد و پنج ساله اخیر درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردنی های سفره هفت سین، گاه از غذاهای ویژه شب پیش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده های سنتی شهرها و منطقه های مختلف یاد شده است. خوراکی هایی که با ویژگی های اقلیمی و نوع فراورده های هر منطقه هماهنگی داشت، و در عین حال بهترین و کمیاب ترین غذای منطقه بود؛ و همه قشرهای اجتماعی - فقیران نیز - میکوشند که در این روزها، برای فراهم آوردن غذای بهتر، گشاده دستی کنند و به گفتهً ابوریحان:"این عیدها، یکی از اسبابی است که تنگی روزی فقیران را به زندگی فراخ مبدل می سازد ". 

امروز در تهران و برخی شهرهای مرکزی ایران، سبزی پلو ماهی خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شاید بتوان گفت که غذای خاص نوروز در این منطقه است. " پلو " در شهرهای مرکزی و کویری ایران ( می توان گفت غیر از گیلان و مازندران در همهً شهرهای ایران ) تا چندی پـیش غذای جشن ها، غذای مهمانی و نشانه رفاه و ثروتمندی بود. و این " بهترین " غذا، خوراک خاص همهً مردم - فقیر و غنی - در شب نوروز بود. اگر نیک مردی در صد و پنج سال پـیش در استرک کاشان، ملکی را وقف می کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتیاع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک، وضیع و شریف، ذکور و اناث، صغیر و کبـیر، بالسویه برسانند "، بی گمان به این نیت بوده، که در شب نوروز  سفرهً هیچ کس بی " پلو " نباشد. 

با پـیدایش و گسترش رسانه های گروهی صنعتی امروز چون روزنامه ها، رادیو و تلویزیون، و وجود برنامه های گونه گون در معرفی جشن ها و آیـین های کهن، نوعی یکنواختی در فراهم آوردن وسیله ها و برگزاری مراسم، در همهً شهرها و استان ها به وجود آمده است. بی گمان تبلیغات مؤسسه های تولید کننده کالاها نیز عاملی  موثر در این یکنواختی هاست.  

دید و بازدید نوروزی، یا عید دیدنی
از جمله آیـین های نوروزی، دید و بازدید، یا " عید دیدنی " است. رسم است که روز نوروز، نخست به دیدن بزرگان فامیل، طایفه و شخصیت های علمی و اجتماعی و منزلتی می روند. در بسیاری از این عید دیدنی ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب های تاریخی و ادبی، تـنها از عید دیدنی های رسمی دربارها و امیران و رئـیسان خبر می دهند. رسمی که هنوز هم خبرگزاری ها و رسانه ها، به آن بسنده می کنند. " دیدن" های نوروزی که ناگزیر " بازدید " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسی و روبوسی است، در روزهای نخست فروردین، که تعطیل رسمی است، و گاه تا سیزده فروردین ( و می گویند تا آخر فروردین ) بـین خویشاوندان و دوستان و آشنایان دور و نزدیک، ادامه دارد.  رفت و آمد گروهی خانواده ها، در کوی و محله - به ویژه در شهرهای کوچک - هنوز از میان نرفته است.  این دید و بازدیدها، تا پاسی از شب گذشته، به ویژه برای کسانی که نمی توانند کار روزانه را تعـطیل کنند، ادامه دارد. 

تا زمانی که "مسافرت های نوروزی" رسم نشده بود، در شهرها و محله هایی که آشنایی های شغـلی و همسایگی و " روابط چهره به چهره " جایی داشت، دید و بازدید های نوروزی، وظیفه ای بـیش و کم الزامی به شمار می رفت. و چه بسا آشنایانی بودند - و هستـند - که فقط سالی یک بار، آن هم در دید و بازدید های نوروزی، به خانهً یکدیگر می روند. به یاد دارم که در کرمان، در بـین زردشتیان، هنگامی که کسی از دوست و آشنایش گله می کرد که چرا بدیدنش نمی آید، این جمله می گفت : " اگر با هم قهر هم بودیم، دست کم سالی یک بار به خانهً هم می آمدیم " و چه بسیار کدورت ها و رنجشن های خانوادگی و خویشاوندی که به یـُمن دید و بازدید های نوروزی برطرف شده و می شود. 

گسترش شهرها، ازدیاد جمعـیت، پراکندگی خانواده های سنتی، محدودیت های شغلی و نیز فرهنگ آپارتمان نشینی، از عامل هایی است که دید و بازدید های نوروزی را کاهش داد.  و بر اثر این دشواری ها و محدودیت های زمانی، بسیاری از خانواده هایی هم که به مسافرت نمی روند، برای دید و بازدیدهای نوروزی، از پـیش زمانی را معـین می کنند. 

کتاب تذکره صفویه کرمان که گزارشی از رویدادهای سال های 1063 تا 1104 است، " شرح  وقایع " هر سال را، با این که محاسبهً ماه و سال بر اساس تقویم قمری است، از برگزاری جشن ها، رسم ها، و آیـین های نوروزی، در دستگاه حکومتی آغاز می کند، از جمله :   حاکم و وزیر و آصف حمیده سیر، در نوروز آن سال (1080 قمری) که مصادف با 15 شوال بود، در باغ نظر به عیش و خرمی گذرانده، علما و صلحا  وشعرا را به صلات گرانمایه خرسند گردانید (...) و دستار خواهان گسترده، اقسام طعام نزد خاص و عام کشید. روز دیگر به دیدن اعزه ولایت رفته، دو سه روز هم چنین دیدن مردم می نمودند، و بعد از آن هر روزه به ازاء ضیافت نوروزی، هنگامه تیر اندازی گرم بود.   تماشای " جنگ گاو و قوچ " نیز در این دوره از آیـین های نوروزی بود :     روز نوروز سال 1101 که در 7 جمادی الثانی واقع بود، طرف عصر وزیر به اتفاق ( ... ) در صحرای موًیدی     ( در  قسمت شمال شهر فعلی کرمان ) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته، بعد از آن اسب دوانی  کرده، از حضور دوستان جنانی خرمی، و به مقـتـضای وقت کامرانی می نمودند.  

نوروز اول
در دید و بازدیدهای نوروزی رسم است که نخست به خانهً کسانی بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوی از آن خانواده است. خانواده های سوگوار افزون بر سومین، هفتمین و چهلمین روز، که بیشتر در مسجد برگزار می شود، نخستین نوروز که ممکن است بیش از یازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه می نشـینند. و در این روز است که خانواده های خویشاوند لباس سیاه را از تن سوگواران در می آورند. جلسه های " نوروز اول " که جنبهً نمادین دارد، در عین حال از فضای دید و بازدیدهای نوروزی برخوردار است. و دیدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسلیت نمی گویند، بلکه برای آنان " آرزوی شادمانی " می کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـیشتر در شهرهایی برگزار میشود که آخرین روز اسفند را به عنوان یاد بود درگذ شتگان سال سوگواری نکنند.   

هدیه نوروزی، یا عیدی
هدیه و عیدی دادن به مناسبت نوروز رسمی کهن است، کتابهای تاریخی از پـیشکش ها و بخشش های نوروزی - پـیش از اسلام و بعد از اسلام - خبر می دهند، از رعـیت به پادشاهان  حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزیران، دبـیران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ویژه کودکان.   

رسم هدیه دادن نوروزی را، ابوریحان بیرونی از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنین آورده :   نیشکر در ایران، روز نوروز یافت شد، پـیش از آن کسی آن را نمی شناخت. جمشید روزی نی ای دید که از آن کمی به بیرون تراوش کرده، چون دید شیرین است، امر کرد این نی را بـیرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبریک به یکدیگر شکر هدیه کردند، و در مهرگان نیز تکرار کردند، و هدیه دادن رسم شد.  

پـیشکشی رعیت ( تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولایت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشی از باج و خراج و مالیات سالانه بود که - گفته یا نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزانه " کشور از آن آبادان بود. ابوریحان بـیرونی می نویسد :   پادشاهان ساسانی آنچه را که پنج روز عید ( به ترتیب؛ اعیان، دهقانان، سپاهیان، خاصان و خادمان ) هدیه آورده بودند، روز ششم امر به احضار می کرد و هر چه قابل خزانه بود نگه می داشت، و آنچه می خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوار خلوتـند می بخشـید.  

کمپر، سیاح دوره صفوی، از هدیه های حاکمان و ثروتمندان محلی، که برای شاه سلیمان می آوردند، به عنوان " سومین رقم بودجه دربار " یاد می کند. تاورنیه هدیهً یکی از حاکمان را به پادشاه " ده هزار اشرافی " ذکر کرده، و شاردن هدیه های به پادشاه را حدود 2 میلیون فرانک تخمین میزند.  " درو ویل " می نویسد :    این هدیه های نوروزی علاوه بر طلا، جواهر و سکه های زر، عبارت از اسب های اصیل، جنگ افزار، پارچه های گران بها و شال های کشمیر و پوست های ممتاز و قـند و قهوه و چای و مربا است. 

در کتابهای تاریخی و ادبی، بـیش از همه از هدیه پادشاهان به شاعران سخن رفته، هدیه ای که، بنا بر رسم، برای سرودن قصیده ها و مدیحه های نوروزی داده می شد. هدیه به شاعران در جشن نوروز که انگیزه و وسیله ای برای سرودن شعر و مدیحه بود، در واقع نوعی حقوق ماهانه و سالانه شاعر به شمار می رفت. از جمله بیهقی می نویسد :   روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادی الاخری، امیر ( سلطان مسعـود ) به جشن نوروز به نشست، و هدیه ها بسیار آورده بودند، و تکلیف بسیار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در این روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتی نیفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نیز فرمود، و مسعـودی شاعر را شفاعت کردند، سیصد دینار فرمود.  

این بخشش ها گاه به اندازه ای بود که می توانست شاعری را توانگر سازد :  گویند روز نوروزی، جهت خالدبن برمک وزیر، کاسه ها از زر و نقره هدیه آورده بودند. یکی از شاعران عرب در این باره شعری سرود و به این موضوع اشاره کرد. خالد هر چه در آن مجلس اوانی زر و نقره بود به آن شاعر بخشید. چون اعتبار کردند، مالی عظیم بود و شاعر از آن توانگر شد. 

رسم و ضابطه پـیشکش های سنگین بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره مشروطیت رایج بود. برقراری مالیات ها و الزام به پرداخت های منظم و حساب شده، پـیشکش های باج و خراج گونه را به مقدار زیادی از اعتبار انداخت. ولی دادن عیدی و هدیه به ویژه از طرف مقام بالا تر ( منزلتی، اقتصادی و سنی ) از رسم ها و آیـین های دیرین فرهنگ ماست. امروز رسم عیدی دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محیط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عین حال نوعی جبران زحمت و انـتـظار خدمت است. عیدی های امروز بیشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک ها پـیش بـینی تهیهً " اسکناس نو " کرده، و در اختیار مشتریان می گذارند. در جامعـه کشاورزی، روستایی و عشایری، در گذشته ای نه چندان دور، پـیشکش های نوروزی فراورده های محلی بود و بخشش ها، کالا و فراورده غیر محلی.  

هد یه دادن ها، ک به مناسبت هایی، چون عید، موفقیت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخی شهرها، به ویژه جامعـهً عشیره ای رسم است که برای خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... می برند) و .. است، به ویژه در خانواده های سنتی، دارای اهمیت و مفهومی در خور توجه است (که خود پژوهش  و گفتاری جداگانه می طلبد).  هر چند که چند سالی است واژهً فرانسوی " کادو " برای هدیه هایی چون ره آورد ( سوغات )، چشم روشنی، مبارک باد، جای خالی پا و ... به کار می رود، ولی اهمیت، کیفـیت و کمیت هر یک متمایز است.  البته این باور وجود دارد که گرفتن عیدی از دست کسان مورد احترام ( از نظر سنی، منزلتی، خویشاوندی، علمی، نسبی و ...) تبرک، دارای  شگون و " دست لا ف " است. 

کارت تبریک عید
تبریک گفتن عید و جشن نوروز، در نامه هایی که از شهری به شهر دیگر فرستاده می شد، رسمی کهن است. در برخی از منشآت و کتابهای ترسل و نامه نگاری نمونه هایی آمده است، ولی با رواج چاپ، فرستادن " کارت تبریک عید " که با مضمون ها و رنگهای گونه گون تهیه و در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است.  با کم شدن دید و بازدیدها - به علت هایی که در پـیش یاد شد - فرستادن کارت تبریک رونق بـیشتری یافته است.  

چهاردهم فروردین
در واقع آغاز کار و فعالیت های " سال نو " از چهاردهم فروردین است. دبستان ها، دبـیرستان ها و دانشگاه ها از این روز آغاز می شود. مسافرت رفتن پـیش از سیزده را باور عامیانه نحس می داند. کوچ بسیاری از عشایر از چهاردهم فروردین است. تـقسیم آب کشاورزی، در برخی از روستاها و بسیاری از فعـالیت های دیگر، از چهاردهم فروردین شکل می گیرد.   

باورهای عامیانه
رفتارها و گفتارهای هنگام سال تحویل و روز نوروز، به باور عامیانه، می تواند اثری خوب یا بد برای تمام روزهای سال داشته باشد. برخی از این باورها را در کتابهای تاریخی نیز می یابـیم، و بسیاری دیگر باورهای شفاهی است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسیده است : 

- کسی که در هنگام سال تحویل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.  

- موقع سال تحویل از اندوه و غم فرار کنید، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد. 

- روز نوروز دوا نخورید بد یمن است. 

- هر کس در بامداد نوروز، پـیش از آنکه سخن گوید، شکر بچشد و با روغن زیتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.

- هر کس بامداد نوروز، پـیش از آنکه سخن گوید، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردی شفا یاید. 

- کسانی که مرده اند، سالی یکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر می گردد. پس باید خانه را تمیز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوی خوش کرد.

- کسی که روز نوروز گریه کند، تا پایان سال اندوه او را رها نمی کند.

- روز نوروز باید یک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نیستـند.

- اگر قصد مسافرت دارید پـیش از سیزده سفر نکنید. روز چهاردهم سفر کردن خیر است.

- روز سیزده کار کردن نحس است.

 

 


 
comment نظرات ()

 
آیین های جشن نوروز - بخش 1
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ٤:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧
 

 

آیین های جشن نوروز ( 1 )


چهارشنبه سوری


 

یکی از آئینهای سالانه ایرانیان چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 

چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از

 

رسیدن نوروز برگزار می شود.


مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد.

 مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو ) می خوانند.

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نیکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ایران باستان، عقیده دارد که چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد و شکل گیری این مراسم را پس از حمله اعراب به ایران می داند.

  

در ایران باستان هفت روز هفته نداشتیم.در ایران کهن هر یک از سی روز ماه، نامی ویژه دارد، که نام فرشتگان است. شنبه و یکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ایران وارد شد. بنابراین اینکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگیریم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گویای این هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ایران مرسوم شد." 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( یا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در این پنج روز آتش روشن می کردیم تا روح نیاکانمان را به خانه هایمان دعوت کنیم." 

"بنابراین، این آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ایران باستان است و زرتشتیان به احتمال زیاد برای اینکه این سنت از بین نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و این جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش کردن ماه به چهار هفته در ایران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و یک شنبه و دوشنبه و ........نامیدن روز های هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه ای سامی و درآمده به زبان فارسی و در اصل "شنبد" بوده است.

 


"
سور "در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای "جشن"،"مهمانی"و "سرخ" آمده است

مراسم چهارشنبه سوری 

 

بوته افروزی 

در ایران رسم است که پیش از پریدن  آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» کپه می کنند. با غروب  آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها  را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های  افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند  و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی  می خوانند.


زردی من از تو ، سرخی تو از من

 

غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا

 

ای شب چهارشنبه ، ای کلیه جاردنده ، بده مراد بنده

 

خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"

هر خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می کوبد و به  ساکنان خانه می گوید که از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود  تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانکار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و پاک می سازند. برای این که آتش آلوده   نشود خاکستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود  ببرد.

مراسم کوزه شکنی 

مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی،کمی نمک به علامت شور چشمی، و یکی سکه دهشاهی به نشانه تنگدستی در کوزه ای سفالین  می اندازند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر ، کوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید: «درد و بلای خانه را ریختم  به توی کوچه» و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند.     

همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی که در محاسبه روز کبیسه رخ داد . این روز به 25 دسامبر انتقال یافت 

فال گوش نشینی 

زنان و دخترانی که شوق شوهر کردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبتکردن رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست. 

   قاشق زنی

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با کاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می زنند. صاحب خانه که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در کاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند. 

آش چهارشنبه سوری  

خانواده هایی که بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می پختند و آن را اندکی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می کردند.

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری

زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» از دکان رو به قبله می خریدند و پاک می کردند و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می خورند. به هنگام پاک کردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل می کردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.

 

 گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس امیدورام دوستان عزیز با خواندن این مطالب قشنگی این رسم را با انجام کارهای خطرناک و استفاده از ترقه های خطرناک خراب نکنند 

مراسم دیگری مانند  توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد 

   تحریف آیین چهارشنبه سوری

 

یافته های پزوهشی نشان می دهد که تمامی آیین ها و یادمان هایی که مردم ایران در هنگامه گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نیاکان ما در آمیخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، امید به زندگی ، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه که امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم ، در هیچکدام از این آیین ها دیده نمی شود .

بهتر است بگوییم ، کسانی که با منفجر کردن ترقه و پراکندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند ، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی ، آیین چهارشنبه سوری را تحریف کرده اند.

 


 
comment نظرات ()

 
نسل پالایی ( سیاست نسل کشی ) !
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧
 

نسل پالایی

پیش از آنکه به اصل مطلب بپردازم ، ذکر این نکته ضروری است که برخی دوستان و یاران

بر من خرده می گیرند ، چرا در وبلاگت که عموما پیرامون قوم لر است گهگاه مطالبی به 

زعم ایشان سیاسی می نویسم که بوی خون می دهد.

خدمت این گروه از یاران می گویم نخست :

اینکه از گفتار فربد بوی خون آید  برون

از دل خونینش این گفتار می آید برون

و سپس اینکه مگر نه پدران و نیاکان لر ما طی قرون متمادی از تاریخ این مرز و بوم در

هنگامه های یورش های ناجوانمردانه دیوصفتان بر خاک ایران زمین و نهادهای ژرف و

قدیم اجتماعی آن مردانه ایستادگی کرده اند و با قیام ها ، مبارزات و دلاوریهای خویش 

از مام وطن و مردم و نهادهای اصیل اجتماعی دفاع کرده اند.تاریخ قوم لر سراسر گویای 

 این رشادتها و جانفشانی هاست ، اینک این منم فرزند همان پدران.سرنوشت ما

فرزندان قوم لر با سرنوشت تمامی اقوام ایرانی از کرد و بلوچ و خوزی و مازنی تا آذری و

خراسانی و تهرانی ،سیستانی ، گیلک و بندری و همه و همه چونان دانه های زنجیری

از مسلسل نسها در هم تنیده و گره خورده است. پس:

نخواهیم تا دلی باشد که خون بگرداند بر آن کاسه چشم و گوشه مغز تا ببیند ، تیره -

روزی روشنی بخشان جهان را !

   نسل پالایی

ملت ایران پس از سال ها از وقوع انقلابی که می توانست ادامه ریشه های صدها ساله

خویش باشد و بزرگترین انقلاب تاریخ ملت ایران و پشت سر گذاردن هشت سال جنگ

نابرابر و نمایش دفاعی بزرگ و مقدس در برابر وحشیان و دیوصفتان و تقدیم خون بهترین

و غیرتمندترین فرزندان خویش در این رزم مقدس ، اکنون بر خرابه های آن دوران نشسته

و نظاره گر انحرافی بزرگ در ریشه های نهضت عظیم و انقلابش ، چشم به فرداها دوخته

و روزگار می گذراند. بخاطر سیاست های ناچار افزایش جمعیت و تشویق زاد و ولد آمار

جمعیتی ایران فردایی خطرناک را نشان می دهد . جمعیتی که غذا، پوشاک،آب ،

بهداشت ، آموزش و آموزش عالی ، تعلیم و تربیت ، شغل و کار و درآمد ، خانه و مسکن

و زندگی انسانی و شرافتمند می خواهد. امکانات و ثروتهای کشور کافی است ولی

اما بیخردی، سوءمدیریت، فساد و اختلاس و رشوه ، سیستم بیمار اداری و اقتصادی،

سیاست های برتری طلبی جهانی،به غارت یغما برده شدن دارائیها و ثروتها و درآمدهای

کشور به دست عده ای معدود و تقسیم فرصت ها و منابع اقتصادی و قدرتی در بین خود

و فرزندان و بستگان هزارفامیل جدید ، بوجود آمدن طبقه ای از اشراف و بزرگان ! که نه

اصالت خانوادگی و شرافت انسانی دارند و نه علم و دانش و نه مسئولیت پذیری در -

اجتماع،بلکه اغلب حرامزادگان و به زعم ما افرادی دون و بی بته و بی بنیان هستند که

با دزدی و قاچاق و تزویر و ریا و البته نزدیکی و قرابت با منابع قدرت این طبقه شوم را

    تشکیل داده اند و چنگ بر منابع و ثروت ها و فرصت های جامعه انداخته اند  و از دیگر

سو مردمانی تیره روز که گرفتار در روزمرگی و شاید در صورت توان بدست آوردن لقمه ای

نان برای شام شب ،قلع و قم اندیشمندان و آزادگان و دربند و حبس کردن مبارزان

و در مجموع بهم ریختگی و نابودی نهادهای اصیل اجتماعی چون خانواده و مذهب و

تعلیم و تربیت و آموزش شرایط را به سوی سیاست وحشیانه نسل پالایی سوق داد و

دولتمردان و تئوریسین های بی اعتقاد و بی آرمان ایشان به گونه ای غیر ملموس و غیر

محسوس سیاست آگاهانه نسل پالایی را در جامعه ایرانی به اجرا گذارده اند.در این

سیاست نهادهای اصیل اجتماعی چونان بنیان خانواده و نیز مذهب و آموزش و تعلیم

و تربیت ویران و نابود و منفعل گردیده و نسل آینده این کشور از هویت و باورها و شخصیت

واقعی خویش بیخبر و دور نگه داشته شده است.فساد جنسی بیداد می کند و جامعه

سراسر تبدیل به یک باشگاه خوشگذرانی شده و جوانا و نوجوانان به جای همت در

کسب فضایل اخلاقی و شرافت و غیرت و دانش اندوزی و آیین مهتری ، سراسر وقت و

عمر خود را در ارضاء قرایض و هوس های جنسی می گذرانند.استعمال انواع مواد مخدر

و سوء استفاده جنسی از کودکان و نوجوانان و حتی جوانان نسلی بی شخصیت و بدون

تعصب و همیت و اعتماد به نفس بوجود می آورد. زن و مرد ، پسر و دختر جسم و روح

خود را به قیمتی ناچیز به فریب خوردگان و قربانیانی چون خود و یا به طبقه اشراف و

بزرگان جدید می فروشند . پول و ثروت حکومت می کند و آنهم در اختیار معدودی است.

اصالت ، بزرگی ، شرافت ، غیرت ، آزادگی، ایثار ، مردانگی دیگر خریداری ندارد.

جامعه به حال خود رها شده تا آنان که در این میدان با نفاق و درویی و ریا و دزدی و

غارت و قدرت جسمی و حکومتی و سیاسی و قاچاق و ارتشا و اختلاس و نزدیکی به

منابع قدرت و سوء استفاده از جسم و روح دیگران و فریب و هزاران پلیدی دیگر ثروت و

قدرت بدست آورده و می آورند به طبقه بزرگان و اشراف بدل شوند و تداوم نسل ایشان

تامین شود. و اما آنان که نتوانند و یا نخواهند با توسل به ابزار فوق قدرت و ثروت کسب

کنند بر دو بخش هستند. گروهی که فرزندان خانواده های اصیل و بزرگ و با بنیان هستند

که با تکیه بر داشته های مالی ، فرهنگی و خانوادگی خود تلاش در بقا دارند و گروه دیگر

فرزندان خانواده های ضعیف  که در گرداب فساد اخلاقی و جنسی ، اعتیاد و روی آوردن

به مواد مخدر و در برخی موارد خودفروشی برای تامین زندگی روزگار به تباهی و مشقت

می گذرانند و اغلب مرگ ونیستی ثمره زندگی آنان است و تداوم نسل ندارند و سهم

مهمی در کاهش جمعیت . اینان معمولا سهم کمی از منابع  و امکانات و فرصت های

جامعه را بدست می آورند یا در اختیارشان قرار می گیرد. 

فرزندان گروه اخیر در سیاست نسل پالایی به مرور قطع نسل شده و معدوم می گردند و

تعداد بسیار کمی از ایشان نجات یافته و تداوم می یابند.در مورد گروه قبل  نیز آنانکه

ندای نسل پالایی را می شنوند و شرایط حاکم را به خوبی تحلیل می کنند حق تقدم

و تداوم داشته و بقا می یابند.گروه نخست نیز می مانند تا جامعه را بسوی رذالت هر

چه بیشتر سوق دهند و تداوم حاکمیت را تضمین نمایند.

در نوشتار بعدی سعی خواهد شد ویژگی های هر گروه و شرایط و باید های آنان را

بیشتر توضیح دهیم .همچنین راه مبارزه و منفعل کردن سیاست نسل پالایی و ویژگی

های گروه راس را بر می شماریم.

 


 
comment نظرات ()

 
از آینده ... !
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٧
 

                                                    از گذشته تا آینده ... !

چندی است که به بندرعباس عزیمت کرده و در یکی از پروژه های ساخت سکوی دریایی مشغول به

فعالیت شده ام.در این پروژه گروه ما به ساخت سکوی دریایی برای استخراج گاز از منابع گاز پارس جنوبی

مشغولند.دلیل تاخیر در بروز رسانی وبلاگ کرانه گمنام و نیز سایت " دانلودستان فرزند دنا " نیز اقامت من

در منطقه ای در حوالی شهر بندرعباس و در حدود ۳۵ کیلومتری این شهر در مجتمع کشتی سازی می - 

باشد.پیش از این نیز در شهر یاسوج مدیریت دفتر مرکزی شرکتهای مشترک " نرگس راک " ، " مطمئن کار

دهدشت" و ... را برعهده داشتم.موقعیت کاری پیش آمده در بندرعباس برای من فرصتی مناسب در

کسب تجربه ، شناخت بخشی دیگر از میهن عزیزم و مردمان خوبش و آشنایی با دوستان تازه بهمراه

داشته است.در یکی از روزها ، محو در افکار خود و چشم دوخته به تلاش و کوشش صدها نفر برای

ساخت سکوی دریاییو در شرایط سخت آب و هوای گرم و توام با شرجی و باد و خاک منطقه به یادآوردم

آنچه گفته و نوشته اند ازساخت اهرام ثلاثه مصر و بناهای تاریخی و عزیمی چون تخت جمشید و ...

می گویند که هزاران برده در تلاشی طاقت فرسا و در شرایطی دردناک تخته سنگهای عظیمی را صدها

کیلومتر با ابزار و ادوات و امکانات آنروز حمل کردند و سنگ بر سنگ نهادند تا اهرام را بسازند ، گاه جنازه

آنان که از شدت سختی کار و شرایط و بار تحمل ستم و فشارهای جسمی و روحی جان می سپردند را

در لابلای جرز دیواره ها و مابین تخته سنگ ها می نهادند تا سبب قوت و استحکام بنای اهرام شوند.

تاریخ برده داری و بهره کشی که به درازای تاریخ تمدن بشری قدمت دارد سراسر پر از این حکایات و روایات

است.

و اما دگر سو ، تعجب و شگفتی ما از اینکه بشر آنروزها چگونه و با چه ابزار و فنون و ادواتی و با بهره بردن 

از چه سطح و میزان از دانش و فن و تکنولوژی چنان یادگارهای بزرگی را از خود بر جای گذاشته است.

در همین افکار از گذشته تا به امروز سیر می کردم که ناگاه به یا آوردم از آیندگان!!!

 

سکوی دریایی

 

یادآوردم که آیندگان ما ، صدها و هزاران سال دیگر به سکوی دریایی که امروز ما می سازیم ، خواهند

نگریست و از دیدن چنین سازه عظیمی در وسط دریاها که پایه تا ژرفای دریا دارد ، به شگفتی خواهند افتاد

.به ابزار ها امکانات ، فنون ، علم و دانش و تکنولوژی عصر خود در آینده خواهند نگریست و آنگاه خواهند

نوشت، گفت و شنید که  هزاران سال پیش صدها برده در تلاشی شبانه روز  و در شرایطی سخت و دور از

زادگاه و خانواده، عزیزان و دوستان ، با ابزاری ساده !!! دانشی اندک !!! چنین سازه بزرگ و عظیمی را

سا-ختند ، به وسط دریا بردند ، تا منابع و ثروتهای  اهدایی طبیعت و نظام هستی را از دل دریاها بیرون

کشند ،تا ...خواهند نوشت که این بردگان ، خود سهمی از این همه ثروت نداشتند.

خواهند نوشت که صاحبان زر و زور و تزویر چگونه حاصل تلاش ، رنج ، زحمت و تحمل مشقات آن بردگان را

به غارت یغما بردند.همانگونه که تاریخ هزاران بار گواهی بر آن داد.

 


 
comment نظرات ()

 
مکتوب دوم ( سه مکتوب کرانه گمنام ) !
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ٤:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦
 

  بنام خداوند جان و خرد  

  مکتوب دوم : بازگشت قاجار !

    "هر برهه  از زمان یک  قوم  آمدند                  چون شعله ای گران،آتش به ما زدند"

    "در دشت سبز ما بادی  نمی وزد                   این سان  نماند و  باز  این نیز بگذرد."

 روزگاری پیش و اگرچه کوتاه، آن زمان که کودکی دانش آموز بودم،در آن گاه پیش از آنکه 

   مقدرات ، خواست ها ، فضیلت ها ، بایدها ، منافع و همه هستی ملت بزرگ ایران را

   یاران انیران و بردگان تفکر زر و زور و تزویر به مسلخ گاه ببرند ، در کتاب تاریخ درسی

   مدرسه می خواندیم و می آموختیم دودمان غیرایرانی قاجار ، چگونه هستی ملت را به

   تاراج بردند.که شرق و غرب ، شمال و جنوب ایران را با بی کفایتی ، بی آرمانی و دوری از

   خواست ملت ایران به بیگانگان بخشیدند. داراییها و ثروتهای ملت را برای سفر به آنسوی

   دنیا حراج می کردند. ننگ معاهدات ترکمانچای و گلستان و ... را بر تارک تاریخ ملت ایران

   نقش کردند.فقر و فساد و گرسنگی و بیماری ، رزالت های اخلاقی ، چند دستگی جامعه

   ما را در چندقدمی نیستی قرار داده بود.و برای همیشه آن بخش از تاریخ این ملت بزرگ

   سیاه و پلید و در نکبت و خواری باقی ماند.

       **********************************************

از آن زمان تا کنون ملت ایران قیام ها کردند تا نظمی راستین و ملی و برخاسته از خواست و اراده

خویش برپا سازند.دریغ که پس از آن همه رنج ها و خون ها همواره قیام های ملت ایران به انحراف

کشانیده شد.باز هم بی تدبیری و بی آرمانی ،دوری از خواست و اراده ملت ایران، باز هم ترس و

ارعاب و کشتار و خفقان!!!  باز هم استبداد و استبداد و جد بزرگش استعمار و دست نشاندگی!!!

پس از آن همه و اینک در این برهه از تاریخ ملت ایران ، شاهد بازگشت قاجار هستیم.!!!

رهبر سیاسی مملکت در پی منفعت گروهی و در امتداد بی تدبیری نه تنها فقر و فساد و گرسنگی

را بر این ملت شریف و ستم کشیده حاکم نمود ، که با بی اعتنایی به خواست و آرمان ها و منافع

ملت ایران با گستاخی سهم ۵۰ درصدی حاکمیت ایران بر دریای مازندران را به دشمنان دیرین ملت

ایران هدیه نمود. باز هم سایه شوم نفوذ روسیه !!! منافع ملی ما در پیش پای پوتین قربانی شد.

جزایر سه گانه به برادران عرب اهدا شد !!! و نام نامی خلیج همیشه ایرانی فارس را زیرکانه و

موذیانه به " خلیج " و " خلیج عربی " تغییر می دهند و آنگاه جناب ریس جمهور ایران با شرکت در

کنفرانس و نشست سران کشورهای حاشیه خلیج عربی ، مهر تایید بر این تاراج زد.

نفت و گاز و آب و منابع زیرزمینی و معادن و همه چیز این ملت ستم کشیده را مابین برادران خود!!!

تقسیم می کنند.هر کجا آمریکا و غرب جنگ و خونریزی بر پا می کند ، وظیفه خطیر و انسانی کمک

رسانی و نوسازی ، بازسازی و نیز شعله ور تر نمودن آتش آن را با سرمایه ها و داراییهای ملت ایران

بر عهده می گیرند.

فقر و فساد و تجاوز و قتل و غارت و خودفروشی و بی عدالتی سراسر ایران و آبروی جامعه ما را

فرا گرفته، ۷۰۰۰۰۰۰ ایرانی زیر خط قرمز فقر زندگی به خواری و دشواری می گذرانند و ۱۰ درصد

آن نیز حتی توان تهیه یک وعده غذای روزانه ندارند و باز هم غارت ادامه دارد.اختلاس و رشوه و ...

فساد اداری و بی عدالتی، عناوین و القاب دهان پرکن و صد البته جیب پر کن ...!!! و کو گوش نوایی.

بنزین را با سهمیه به این ملت می فروشند تا به قول دروغ خودشان صرفه جویی کنند و از آن سو

میلیونها دلار پول نفت و ذخایر ارزی این ملت ستم کشیده بر باد می رود.

کار فروش هستی ملت ایران و صادرات غیر نفتی به صدور کودکان و دختران کم سن و سال این مرز و بوم به

حرمسراهای برادران دینی عرب حاشیه خلیج !!! کشیده و البته الحمدلله از آنجا که دلی پاک و روحی خشنود

از انجام وظیفه داریم و دارند ، همه کور و کر شده ایم.

خود فروشی برای لقمه ای نان یا تکه ای لباس، اعتیاد فراگیر جوانان به انواع مواد مخدر که به وفور در ایران

اسلامی وجود دارد و یافت می شود که سهل الوصول است، فساد اداری، فساد پلیس ، ناکارایی و ضعف

شدید دستگاه قضایی، کنده شدن بنیاد خانواده و سستی آن، غارت منابع نفت و گاز و آب و ... حتی شرف و

ناموس برای کسب دلارهایی که هرگز به جیب و دست و یا حساب ملت ایران نمی روند!!!ترس و ارعاب و

تکفیر و دزدی و غارت و بیماری و بیکاری و دروغ و نبود امنیت ، بخشش سرزمین های ایرانی و دریاهای ایرانی

گرسنگی ، حاکمیت شدید طبقه ای ، نفاق و تفرقه اجتماعی ، تکفیر مصلحین و دلسوزان ،دور نمودن و خالی

کردن فرزندان و نسل بعد این ملت و میهن از هویت و شخصیت واقعی خویش ، تحریف تاریخ و دشمنی با

تمام مظاهر تاریخ و فرهنگ و ادب و فلسفه ایرانی و سعی در نابودی و انحراف آنان،حاکم شدن افراد فاسد

نالایق ، نا توان و بی آرمان و با سوابق زشت و مجرمانه ، و رواج تزویر و ظاهر سازی و دروغ و جاه طلبی و

اعطای عناوین جیب پر کن با سرمنشا الهی به گروه برگزیدگان و نزدیکان و آنان که استاد در تزویر و ریایند.

ترس و تبعید و زندان و اعدام و حبس و شکنجه و ....

این است چهره جامعه و حاکم امروز ما.بلی این است بازگشت قاجار امروز.

اگرچه نه قاجار که حتی نه قوم مغول با ملت ایران چنین نکردند.!!!

 

به حرمت و پاسداری خون هزاران ایرانی و جوان غیرتمند که براه آبادانی و آزادی و استقلال و ناموس این

ملت و کشور در خون خود غلطیدند و نام نامیشان بر تارک تاریخ ثبت است ، این خطابی است از آریوبرزن

به اسکندر مقدونی و اسکندران دوران:

  بدان ای سکندر پس از مرگ من               پس از ریزش آخرین برگ من

 توانی گشایی در پارس را                         نهی بر سرت افسر پارس را

 مبادا شوی غره بر خویشتن                     که ایران بسی پرورد همچو من


 
comment نظرات ()

 
مکتوب اول ( کرانه گمنام ) :
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ۱۳۸٦
 

خدایا کی دگر این ناله ها فریاد میگردد
خدایا کی بشر آزاد از این بیداد میگردد
و نظمی نو بر این ویرانه ها بنیاد می گردد.
===================================

مکتوب نخست

اندر احوالات حکومت کریه رویان درشت گفتار و زشت کردار

دوهزار و پانصدو اندی سال پیش مردمانی با فرهنگ رخشای همه انسانی ، دلی روشن از نور یکتاپرستی

نوعدوستی ، با شرافتی بس گفتنی و رادمردی و غیرت مثال زدنی در نبرد با اهریمن زشت خوی پلیدی

در سرزمینی سرسبز و پربار و زیبا که از کران تا به کران عالم گسترده بود تحت حکومت پادشاهی پیامبر

صیرت ، زیباروی و شریف به نام کوروش بزرگ می زیستند. شهره در علم و دانش ، حکمت و فلسفه و مومن

به پروردگاریکتا و شرافت انسانی.

در آن روزگاران رسم برده داری افتخار همسایگان بی فرهنگ و دور از تمدن و وحشی آنان بود. وحشیان

دختران بی گناه زنده در گور می کردند و خداوند یکتای را در کعبه ای پر از اصنام سنگی می جستند.با خوی

شیطانی خود در حال پرستش شیاطین سنگ بر شیطان خیالی می زدند.داستان جن و پری می گفتند.

گوشت سوسمار می خوردند و شیر شتر.برادر می کشتند تا زن و مال او به غنیمت گیرند.بیماران خود با

چوب می کوفتند تا روح شیطان از قالبش به دور کنند و .....

در این احوال پادشاه سرزمین آسمانی و مردمان با فرهنگ پارس، نخستین منشور حقوق بشر حکم نمود

و مردمان در بند بسیار از بردگی وارهانید. به عدل و داد حکومت می کرد و علم و دانش می گستراند.

ناگاه چه شد که شمشیر برنده وحشیان بر منطق و دانش غلبه کرد و جهان راه کژی و ناراستی پیمودن

آغاز کرد؟! کتابها را در آتش سوزاندند و دارا و ندار را برادر خواندند تا بدین حیلت هم مال و زن برادرها ستانند

و هم غارت را از پدران به میراث برده شرافت دانند!!!!

وحشی گری آغاز شد. قتل و غارت و بی فرهنگی و ستم و زشتی و خیانت و ....!!!

گفتند : خدای گفته که جان و مال و ناموس غیر !!! مباح است بر برادران !!!!

و سرگذشت قلعه حیوانات به کرات در تاریخ تکرار شد.گروهی اندک فرزندان و مقربان خدا شدند و دیگران

پا گرفته از بنیاد نطفه ای زشت و بی ارزش.نمایندگان رسمی و چرتی و هرزه طلب خداوند بسیار شدند.

برادر خون برادر ریخت و فرزند مادر به بازار فروش بردگان برد تا شاید گوشه ای از بهشت یا دمی آسایش با

حوریان درشت چشم و یا چند متری از رودخانه های شیر و عسل موعود را در این معامله از خداوند بستاند.

به خدا دروغ ها بستند و نمایندگانی فراوان در رفت و آمد شدند تا شاید در این معامله سهمی بیش از

سایر فرشتگان مقرب نصیب آدمی شود و در این حال بود که هابیل غرق در خون شد تا نذر قابیلیان نزد خدا

پذیرفته شود.محک ارزش آدمی با تمام شرافت هایش ، شتر شد. و زن این مادر هستی و پاک ترین آفریدگار

شریف با شیطان برابر شد و نیم مرد ارزید.

خداوند در خانه ای حبس شد تا آدمیان هر سال یکبار بیایند و مانند موزه مردگان ببینندش و برای قربانی شدن

شرافت و فضیلت انسانی در پایش قربانی کنند.

سال ها و قرن ها بدین خاری گذشت و سوشیانسی و مصلحی یا حتی مسیحی نیامد تا شرافت بازستاند.

همچنان این سیه روزی برپاست و آدمی هر روز در جهالت خود با تمام همت تلاش می کند .بیایید دشمنان

خدا را شمع آجین کنیم و هر آنچه در کتابهایشان است به آتش زنیم و هم خودشان که از آتشند.

هر چه لازم بود خداوند در کتابهایش برایمان نگاشت .دیگران عبس است و جهههههههههل!!!!!!!!

هر روز فرزندان شیطان زاده شدند و پرورش یافتند و می یابند و از خون و شرف انسانی ارتزاق می کنند.

پیرانی چرتی و هرزه و با زیبارویان بنشسته و عصا زنان زر چون موش پنهان کرده هم از آتش اجاق منزلگاه

دیرین شیاطین جهل و نادانی به هر حیله و نیرنگ و فریب پاسداری می کنند.

آنان که مقربینند در درگاه از خاک تا افلاک می چرند و تجاوز می کنند و ستم می کنند و بر مال و ناموس

و شرف مردمان دست می یازند ، خون می ریزند و دسته جمعی گوشت بشر می خورند و جان بی مقدارش

میستانند.و آنان که لایق این مقام از سوی عرش کبریایی نیستند در آن حال که گرسنه مورد تجاوز و ستم

قرار می گیرند دست بر آسمانها با توکل و توسل روزگار به نکبت و فریب خود می گذرانند.!!!

جهان سراسر در تباهی شده. در شرق این حکایت و در میان و غرب هم چه خونها به ناحق می ریزند تا دگر

بار معبد سلیمان نبی بر پا کنند و هیکل بر جا. بازار کاهنان زهوار در رفته عهد جاهلیت گرم است.

و اما در این میان سرزمین باستانی پارس با آن شکوه پیشین دردناک تر حکایتی دارد.

هزاران سال پس از آن همه شرافت و زیبایی و انسانیت و عدل و نظم، کریه خویی درشت گفتار و زشت کردار

از نسل نامیمیون آهن و آتش با قدی کوتاه و ابروانی شکسته ، و منظری زشت که حکایت از ذات و درون

و تشنگی به خون در او دارد بر جان و مال و ناموس و هستی پارسیان با فرهنگ به همت دیوان بزرگ حاکم

گشته. نخواهد توانست چون خدای نمی خواهد که اگر او را به خود واگذارند تمام زنان عالم صیغه خواهد کرد

و جهان به آتش خواهد کشید. بسیار خون خواهد ریخت تا انتقام پلیدی ذات و منظر خود و آبایش از جهانیان

بستاند. پس از سالیان نمونه ای تکامل یافته از فرزندان ماکیاولی آراسته به آیین شهریاری تمام و کمال

جهش یافته و مقرب حق گردیده و با مصلح در گفتگو بنشسته به همت کاهنان و جادوگران پیر و بی خاصیت

به باور آمد تا نا تمام کار شیطان تمام کند و جهان در تاریکی کامل و سیاه جادوی پیران چرتی و هرزه قرار

دهد.

می آید. مردی . مردی از شرق یا غرب !

می آید اما از نسل فرزندان آدم .از گوشت و پوست و خون .واقعی و طبیعی.

می آید تا تمام این سیه بازیها را و سیه روزی بشری را بنام انسانیت باطل کند .سحر کاهنان پیر جفنگ گوی

را .سحر دیوانگان هرزه را. ستمکاران را . دروغگویان را . زشت خویان را.

    ﴿ اندکی صبر ، سحر نزدیک است ﴾

اما نه از آنسوی که فریبی بیش نبود .بل از آنسوی که ناموس ازلی طبیعت و ذات پروددگار زیبا مقرر دارد.

 

 

 
comment نظرات ()

 
سلامی از کرانه گمنام
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٦
 

بنام خداوند جان و خرد

سه مکتوب : ﴿ پست و نوشتار بعدی وبلاگ کرانه گمنام در تاریخ 8/8/1386 ﴾.

  1- بازگشت قاجار و تاراج هستی ملت ایران.

 2 - گفته شد کاین نیم مرده سخت جانی میکند!

﴿ ضربه نهایی به نهاد خانواده !!! ﴾

3  - به غایت کریه منظر و بی هنر ، درشت گفتار و زشت کردار!

﴿ اندر احوالات حکومت نابخردان و ابلهان و دروغگویان ﴾.

این نوشتار را در تاریخ 8 / 8 / 1386 در وبلاگ کرانه گمنام بخوانید.

 


مدتی طولانی است که نتوانستم وبلاگ کرانه گمنام را به روز کنم و به دوستان و یاران گرامی و عزیزم در

جهان پهناور وب سربزنم.همواره در این اندیشه بودم تا پس از رفع موانع و مشکلات در اولین فرصت ممکن این

وبلاگ را بروز کرده و به یاران و دوستان بپیوندم.

در این مدت از یکسو دامنه دات کام سرویس دهنده پرشین بلاگ مورد تعرض برادران ایمانی و دینی عراقی و

عجم ستیز و یاران عرب دوست ایرانی ستیز داخلی قرار گرفت که منجر به تعطیلی موقت اولین سرویس

دهنده وبلاگ فارسی و وبلاگ های این سرویس دهنده شد که در نهایت با تبدیل دامنه به دامنه دات آی آر

ملی قضیه حل شد و برای باری دیگر دشمنان ایران و ایرانی و دست نشاندگان دروغ پرداز و ابله و زشت خوی

داخلی ایشان تسلیم شدند و باز فریاد آزادی خواهی فرزندان ایران کهن برای برپایی نظمی استوار و انسانی

و ایرانی آغاز شد. " باز چون ققنوس روییدیم ز خویش .... "

این ماجرا و نیز بیماری شخصی و در پایان نیز درگذشت دایی بزرگوارم موجب گردید تا در این مدت دور از شما

یاران و عزیزانم باشم.

حال آمده ام تا از این پس در کنار هم راویان قصه های رفته از یاد باشیم.تا بسازیم ایران آباد و آزاد فردایمان را

بر ویرانه های جاهلیت ها و ناپاکی های انیران امروز.


در این مدت با یاری برخی دوستان بخش دانلودستان و خدمات وبلاگ کرانه گمنام راه اندازی شده است.امکانات

دانلود موسیقی محلی لری ، دانلود انواع نرم افزارهای کاربردی ، دانلود انواع ف ی ل ت ر ش ک ن های قوی

و جدید ، بخش دایرکتوری تشریحی و نیز ارائه دعوتنامه های پرشین گیگ و پارسا اسپیس از خدمات این بخش

است.در ضمن این بخش بصورت هفتگی بروز می شود و فایل ها و مطالب جدید به آن اضافه می شود.

ورود به بخش دانلودستان و خدمات وبلاگ کرانه گمنام.

پیش تر قرار بود سایت قوم لر راه اندازی شود که علی رغم پرداخت هزینه های آن به دلیل کلاهبردار بودن

شرکتی که قرار بود خدمات هاست و دامین و طراحی را ارائه دهد فعلا این پروژه به تعویق افتاده است.

در مجال های بعدی طی نوشتاری شما را با ترفندهای این شرکت کلاهبردار ﴿ iran safe host ) آشنا خواهیم

کرد.کلیه اسناد و مدارک لازم در اثبات کلاهبردار بودن شرکت ایران سیف هاست متعاقبا انتشار خواهد

یافت.

 در تاریخ8 / 8 / 1386 نوشتار بعدی این وبلاگ با عنوان سه مکتوب را بخوانید.


 
comment نظرات ()

 
وقتی تو می گویی وطن ... !
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٦
 

             وقتی تو می گویی وطن                     من خاک بر سر می کنم

             گویی شکست شیر را                        از  موش  باور  می کنم

            کرانه گمنام ( سد سیوند را آبگیری نکنید )                     کرانه گمنام تر از مام میهن

با نگرشی اجمالی در تاریخ ایران می توان دریافت که در دوران های متمادی هجمه ها و یورش های سهمگین و

بنیان برکن فراوانی بر ملت ایران و فرهنگ رخشا و هویت همه انسانی آن روا گشته است، که وقوع آن یورشها

بر هر ملت دیگری ، بی گمان بنیان آن ملت را از هم می پاشید. از یورش اسکندر و مقاومت دلیرانه آریوبرزن و

خواهر شیرزنش یوتاب ، به آتش کشیده شدن تخت جمشید در پی هوس پلیدی چون تائیس تا هجمه ناجوانمر-

دانه مغول و کشتار بزرگان و ویرانی مراکز علم و دانش و قتل عام ایرانیان و از پس آن یورش فرهنگ ستیز عرب

که در پی آن کتابخانه ها به آتش کشیده شد و کاخ ها به غارت رفت و پیکر ملت بزرگ ایران در زیر سم اسبان

بیگانگان  و مزدوران داخلی شان به شدت آسیب دید. تاریخ ما ذره به ذره و لحظه به لحظه سرشار از عبرت و

آموزش است . با وجود هجمه ها و یورش های فراوان و تخریب نمادها وآثار و بناهای تاریخی کشورمان و قتل -

عام ملتمان و کشتار نخبگان و بزرگانمان ، به آتش کشیده شدن کتابها ، کتابخانه ها و مراکز دانش ، اما باز ایران

و ایرانی ماند پابرجا و استوار.  ﴿ ما را چه باک که روح ملت ایران مسخر نشد .

و اما باز هم تکرار تاریخ .....

اینک این یورش ناجوانمردانه و فرهنگ ستیزانه ای است که بر پیکر خسته از حوادث روزگاران ، بر ملت ما روا

می شود. سد سیوند با بی توجهی به خواست و اراده ملت ایران آبگیری می شود تا آنچه را آتش هوس تائیس

نتوانست نابود کند ، به آب بسپارد. تا ریشه های تاریخی و هویت فرهنگی ملت ما را بخشکاند.

بی گمان آبگیری سد سیوند با منافع ملی ، فرهنگی ، اقتصادی  و اجتماعی ما ایرانیان در تضاد آشکار است.

هنوز هستند کسانی که از عظمت و سرفرازی ملت ایران در هراسند، که از فرهنگ و هویت تاریخی ما در -

هراسند. فرهنگ ستیزی و هویت زدایی و قطع ریشه های هویتی ملت ما به آبگیری سد سیوند و تخریب

پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ و نیز تخریب صدها اثر و محوطه تاریخی در تنگ بلاغی و دشت پاسارگاد ختم

نمی شود . این پروژه بزرگ فرهنگ ستیزی و هویت زدایی که جز ثمر بی فرهنگی ، بی هویتی ، بی آرمانی

کج فهمی و نشان دوری از خواست و اراده ملت ایران نیست شامل تخریب و زدودن تمامی آثار تاریخ و فرهنگ

و هویت هزاران ساله ایرانی در سراسر این سرزمین است. در زیر فهرست وار به گوشه ای بسیار کوچک از

اینگونه اقدامات ناجوانمردانه از پروژه ضد ملی هویت زدایی و فرهنگ ستیزی و تخریب نمادهای تاریخی و

فرهنگی و هویتی ملت ایران اشاره می شود.

۱- در کتب درسی و بویژه تاریخ هیچ اثری از تاریخ و فرهنگ با عظمت و هزاران ساله ملت ایران و بویژه دوران

عظمت ایرانیان جهت آشنایی نسل آینده و مردان و زنان فردای ایران به چشم نمی خورد !

۲-صدا و سیما ، رسانه مثلا ملی ! کمتر و یا هیچ به ساخت آثار تاریخی از دوران های پرافتخار تاریخ ملت ایران

می پردازد . و در اقدامی آگاهانه یا ناآگاهانه در فیلمها و سریال های ساخته شده از نام های ماندگار و اصیل

ایرانی مانند:﴿ داریوش ، کوروش ، خشایار و ... ﴾ برای نقش های منفی و یا سوژه های مسخره استفاده

می کند. اینگونه رسانه ملی نسل فردای این ملت را برای جهان امروز و فردا تجهیز می کند!

و اما بی توجهی ها و تخریب ها :

۳- غرق کردن آرامگاه کوروش و دشت تاریخی پاسارگاد با صدها اثر و محوطه باستانی بی نظیر در آب!

۴- آسیب دیدن نقش برجسته انسان بالدار در مجموعه پاسارگاد !

۵- با افتتاح سد ملاصدرا به دست احمدی نژاد ، تپه مهرعلی و آثار باستانی پیش از تاریخ و محوطه های دوران

ساسانی به زیر آب رفت!

۶- به زیر آب رفتن محوطه پیش از تاریخ در پشت سد گلابر زنجان!

۷- اصرار نیروی انتظامی بر ساخت یک کلانتری در وسط بافت تاریخی شهر یزد!

۸- فروریختن بخشی از گنبد مسجد جامع  ۱۲۰۰ ساله ساوه و تخریب این اثر تاریخی در اثر هجوم موریانه ها و

 بی توجهی سازمان میراث فرهنگی !

۹- حراج نمادها و آثار ایران باستان در شهر لندن !

۱۰- حراج الواح ایران باستان در شهر شیکاگو !

۱۱- حکم دادگاه انگلیسی برای حراج ۱۸ قطعه اثر تاریخی ایرانی متعلق به تمدن هلیل رود !

۱۲- بی توجهی سازمان میراث فرهنگی در ازدیاد روزافزون گلسنگ در تخت جمشید و خطر تخریب آن !

۱۳- نابودی درختان کم نظیر دشت پاسارگاد !

۱۴- عبور مسیر راه آهن و کارگاههای احداث آن از مقابل نقش رستم !

۱۵- نابودی و غرق شدن آثار باستانی و شهر باستانی ساسانی در منطقه سلمان فارس و سد سلمان !

۱۶- حفاری در مسجد جامع تهران بدون اطلاع و اجازه سازمان میراث فرهنگی و غارت اشیای کشف شده در آن

۱۷- غارت و تخریب محوطه های باستانی و آثار باستانی خوزستان !

۱۸- غارت و قاچاق اشیاء تمدن جیرفت طی ۱۰ سال گذشته و انتقال این آثار به کشورهای انگلستان و ژاپن !

۱۹- احاطه آرامگاه فردوسی بزرگ توسط دکل های برق ، انفجار در مکان های باستانی و تاریخی برای جاده  -

 سازی ، و هزاران مورد تخریب و غارت و نابودی آثار تاریخی و باستانی در توس و طاق بستان و اصفهان و شیراز

و تاکی و یاسان و جای جای ایران زمین .... !

و اما ملت ایران چونان تمامی ادوار تاریخ روحش تسخیر ناپذیر است و باز متحد و سرافراز از هویت تاریخی و

فرهنگیش پاسداری خواهد کرد.

﴿ به امید ایرانی آباد و آزاد و مستقل و سرافراز و نیرومند﴾.              

    هر برهه  از زمان یک  قوم  آمدند                  چون شعله ای گران،آتش به ما زدند

    در دشت سبز ما بادی  نمی وزد                   این سان  نماند و  باز  این نیز بگذرد.


 
comment نظرات ()

 
قوم لر سرافراز ، ایستاده در تاریخ ( ۱ ):
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

      سوختیم با آتش ناخویش و خویش                 باز چون ققنوس روییدیم ز خویش

هویت مقوله ای تاریخی و اجتماعی است که در بستر زمان شکل می گیرد.با شناخت و بررسی تاریخ گذشته

و اجتماع کنونی و زندگی و شرایط زمان حال است که ما می توانیم نیازهای آینده و مسیر فردایمان را بهتر

شناخته ، در مسیر آن گام نهیم.طی قرون اخیر از تاریخ معاصر ایران زمین و به ویژه تاریخ چند دهه اخیر دوری

اقوام ایرانی و نسل های جدید فرزندان ایران از هویت و ریشه های واقعی اشان ملموس تر است و گویی در

بستری معین و طرح ریزی شده هویت زدایی صورت می گیرد و بحران بزرگ آینده ایران و اقوام ایرانی را رقم

می زند.افتخار به داشته ها و عناصر تشکیل دهنده هویت و شخصیت اجتماعی و فرهنگی ایرانی و اقوام

ایرانی،واپسگرایی خوانده می شود و تمایل به استقرار الگوهای غیر ایرانی و غیر قومیمان نماد مدنیت و خرد-

ورزی قلمداد می گردد.

در این میان شرایط و اوضاع قوم بزرگ لر به عنوان یکی از اصیل ترین و ریشه دارترین اقوام ایرانی که قدمت

هستی و چیستی آن به هزاره ها می رسد بحرانی تر است !

قومی بزرگ که آوازه رشادت های دلاورمردان و شیرزنان آن در پاسداری از فرهنگ رخشای ملی ، دفاع از وجب

به وجب خاک میهن در برابر هر عنصر ضد ایرانی ، آداب و فرهنگ همه انسانی ، معرفت و شرافت آن نه تنها در

تاریخ طنین انداز است بلکه تبلور عینی آن در هر برهه از زمان و مکان ملموس و در دسترس است.

قومی که علی رغم رشادتها ، دلاوریها ، با فرهنگی و ریشه داری و نیز سخت کوشی ، به درازای صدها سال

تاریخ معاصر ایران همواره مورد غضب و یا در شرایط بهتر بی توجهی و بی اعتنایی هیاتهای حاکمه بوده است.

قومی زاگرس نشین که وجب به وجب خاک خاستگاهش گنج است. سرشار از ثروت های طبیعی خدادادی ،

طبیعت بکر زیبا و پر داشته است.سرزمینی به وسعت از لرستان با فرهنگ تا خوزستان خونگرم ، ایلام قهرمان

،چهارمحال و بختیاری گرد نشین تا کهگیلویه و بویراحمد دلاور است.مردمانی با فرهنگ ،دلیر،اصیل ،شریف و

سخت کوش که همواره مورد بی مهری و ستم دستگاههای حاکمه بوده اند و ...

هنز از یاد و ذهن فرزند قوم لر ستم بی حد و حصر خاندان نانجیب و بی هویت قاجار و ستم بر تنها حاکمیت قوم

بزرگ لر زدوده نشده ، هنوز ستم پهلوی در هویت زدایی قوم لر و از بین بردن نوع تشکل اجتماعی و قومی و

نمود فرهنگی و اجتماعی قوم لر و ترکیب قومی و هویت عشایری آن فراموش نشده است.

و اما بودند دلاور مردان و شیرزنانی که با احساس مسئولیت در پیشگاه قوم و ملت و هویت خویش مردانه

آهنگ نبرد کردند و در مقابل نظامات زورگو و هویت زدا ایستادند.

آری، فرزندان قوم لر سرفراز ایستاده اند در تاریخ! از آریوبرزن و رزم بی امان آن بزرگ سردار ایرانی و لر در برابر

یورش ناجوانمردانه اسکندر گرفته تا وکیل الرعایای زند ، والی لرستان تا علی قلی خان سردار اسعد بختیاری

و نقش حساس و ممتاز او در حاکمیت مشروطیت و رهایی از استبداد محمدعلیشاهی و بزرگ مردانی چون

عبدالله خان ضرغام پور ،ایل خان بزرگ بویراحمدی و قبادخان سی سختی و بسیار دیگر فرزندان قوم لر که

همواره از فرهنگ و هویت این قوم بزرگ پاسداری کرده و می کنند.

واما هویت زدایی همچنان ادامه دارد ! هنوز می کوشند تا ما را از ریشه هایمان جدا کنند.فردی یاغی و جانی

و راهزن که صد البته مورد عنایت و توجه خاص دستگاه حاکمیت است را اسطوره معرفی می کنند، از پیکر نا -

میمونش مجسمه می سازند، به نام بی وجودش وبسایت و وبلاگ راه می اندازند و اما هنوز بردن نام نامی

مردان پرافتخار ، پر هراس است!

درود بر شما و روان های پاکتان ، ای اسطوره های قوم بزرگ لر که هنوز از نام نامیتان در هراسند!!!

 


 

در نوشتارهای بعدی به معرفی و بازشناسی اسطوره های قوم بزرگ لر از زمان های دور تا به امروز پرداخته

خواهد شد.﴿ مثل دار بلی سفت و محکم ). 


 
comment نظرات ()

 
پاینده ایران
نویسنده : فربد نیک اقبال - ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸٦
 

        کنون گرد بادی د مان می وزد                           به ایران و فردای آن می وزد

   پاسارگاد                 آرامگاه کوروش بزرگ

موری برتنه درختی لانه داشت،آوندی از آن درخت چون جویباری از کنار آن لانه می گذشت و همواره

بر مور زمزمه میکرد.روزی آن مور به پی جویی برخاست.با سنگینی خود روی به پایین نهاد و همراه

آوند برفت تا به ریشه های درخت رسید و با آن ریشه ها ژرفای زمین را کاوید و با دانشی بسیار به

لانه باز آمد. او دیگر می دانست که آوندها آن همه آب و خوراک را چگونه از دل خاک بر می گیرند.

مور دانشمند روزی شاهین تیزبینی را از دانش خود با خبر ساخت . شاهین گفت:

(راست است چنین می آورند،اما می دانی به کجا می برند ؟ و می دانی که اگر برای آن بردن نبود،

 هرگز نمی آوردند ! ).


 
comment نظرات ()